نقد و بررسی آواز گنجشکها
آواز گنجشکها به آسمان نمی رسد

گویا حالا پس از دیدن آخرین فیلم مجید مجیدی می بایست نا امیدانه این جمله تلخ را
بر زبان بیاوریم که خاطره شیرین " بچه های آسمان " هرگز تکرار شدنی نیست.
انگار باید بپذیریم که تکرار ناشدنی بودن از اصلی ترین اوصاف آثار ماندگار است.
سینمای مجید مجیدی سینمایی متفاوت از دیگران است. او به موضوعات شاعرانه
علاقه مند است و اینطور که از فیلمهایش پیداست ، بر نمادین بودن فیلم تاکید دارد.
البته از طرفی این علاقه مندی باعث نشده که او سینما را با شعر اشتباه بگیرد.
بچه های آسمان یکی از کاملترین و بی نقص ترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران
است که عدم دریافت جایزه اسکار ، از ارزشهای آن نمی کاهد.

مجیدی از معدود فیلمسازان ایرانی است که سینما را آنطور که باید باشد ، شناخته است.
او نه به کپی برداری از آثار سر گرم کننده آمریکایی اعتقاد دارد و نه داستان پردازی را
بهانه ای برای فراموشی مخاطب قرار می دهد. او به جذابیت عقیده دارد ، اما نه آنچه
دیگران برای سینما دیکته کرده اند.
او ثابت کرد برای لذت بردن از سینما ، نه عشق دختر و پسری ضروری است ، نه چهره
فتوژنیک ، نه تصویر شیک و تر وتمیز ، نه موضوعات عجیب و غریب و خارق العاده.
برای سینما سادگی کافیست. اما سادگی واقعی ، نه ساختگی.

سادگی فیلمی که قرار است نماینده ایران در مراسم جهانی اسکار باشد ، متاسفانه
ساختگی است.
یعنی اولیه ترین وجه تمایز سینمای مجیدی سال ۱۳۷۵ را دارا نیست.
" آواز گنجشکها " چنانچه از نامش پیداست اصرا دارد نمادین و شاعرانه باشد ، اما واقعا
اینگونه نیست.
در این فیلم به جای آنکه وقایع داستانی ، صحنه ها ، افاقات و خود شخصیتها ،
خود واقعی باشد ، فقط آمپول نماد و تمثیل به آنها تزریق شده و حاصلش
تصنع آشکاری است که درعمده صحنه ها و نماهای فیلم به چشم می آید.
اجازه دهید ctt نقد فیلم آواز گنجشکها را با چند سوال مطرح کند.
امیدواریم شما در پاسخ دادن به این سوالات به ما کمک کنید.
1- چه طور می توان باور کرد کسی که مانع کاسبی کریم شده ،
بلافاصله مکافات عملش را ببیند ، موتورش خراب شود ، و درست در همان
جا کریم حضور داشته باشد و مسافر،آخر سر نصیب کریم شود؟
آیا مخاطب از این سکانس می تواند به سادگی این مطلب را بپذیرد که:
حق همیشه به حق دار می رسد؟
2- آیا این پرداخت سطحی نیست که کریم بلافاصله بعد از اینکه به بخاری
فکسنی طمع می ورزد و با این کار به سلیقه همسرش بی توجهی
می کند ، خیلی زود مکافات عملش را ببیند و همه چیزهایی که از شهر
جمع کرده و با خود آورده روی سرش خراب شود؟
3- برای اینکه مخاطب حس کند خداوند توجه ویژه به کریم دارد و روزی اش را
من حیث لا یحتسب (از آنجا که گمان نمی برد) می رساند ، آیا کافی است
که هیچ جا زحمت او را برای کسب درآمد و سوار کردن مسافر در شهر نبینیم
و به جای آنکه او مسافرپیدا کند، این مسافرها باشند که او را پیدا کنند
و اسباب رزق و روزی اش شوند؟
در فیلمنامه این فیلم ، کاشتهای داستانی فورا به برداشت میرسند ،
خیلی زودتر از آنکه فصلشان برسد!
به عنوان نمونه ، صحنه ای که موتور کریم خاموش می شود و از گروه
حمل بار جا می ماند،
حتی نه یک صحنه بعد ، بلکه درست همان صحنه ای است که یکی از افراد
همراه به او متذکر می شود که نباید عقب بماند.
اگر این تذکر بخواهد نقش نوعی پیش زمینه داستانی برای باور پذیر بودن
و ایجاد آمادگی برای مخاطب را داشته باشد ، نمی بایست اینطور واضح دیده
شود. بلکه باید در یک بک گراند باشد و فقط در محدوده چشم قرار گیرد ،
ونویسنده اجازه دهد اگر تاثیری می تواند داشته باشد ، این تاثیر ناخود آگاه باشد.
حال Ctt نقد اصلی این فیلم را به عهده شما عزیزان می سپارد.
لطفا شما هم در نقد این فیلم شرکت کنید.
خاطره خواندنی رضا ناجی درباره گرفتن جایزه خرس نقره ای:

در کنار مجیدی نشسته بودم و آماده شروع شدن مراسم اهدای جوایز بودیم.
مجید که چهره مضطرب من رو دید ، گفت رضا نگران چی هستی ؟
خودم برات از فروشگاههای برلین ،( که در آن روزها بیشترین فروش عروسک را داشت)
یکی از اون خرسهای پلاستیکی رو می خرم.
در همین موقع یکی از مسئولین جشنواره به ما گفت که اگر قرار باشه کسی رو برای
دریافت جایزه صدا کنند ، ۵ ثانیه قبلش عکسش روی مانیتور نمایش داده میشه.
من هم که نا امید نشسته بودم ، یکدفعه با دیدن عکسم در مانیتور خشکم زد.
ناگهان پشت تریبون اعلام کردند رضا ناجی ، برنده جایزه خرس نقره ای .
من یک نگاه به مجید کردم و با ناباوری گفتم : مجید ، منم. واقعیش رو برنده شدیم
