چرا مختار در واقعه کربلا حضور نداشت؟

چرا مختار در واقعه کربلا حضور نداشت؟

بر اساس گواهی تـاریـخ و تـصـریـح شـیـخ مـفـیـد و طـبـری، پـس از آن کـه مـسـلم بـن عـقیل

وارد کوفه شد، مستقیما به خانه مختار وارد شد، مختار او را گرامی داشت و رسما از

او اعلام حمایت و پشتیبانی کرد.(1)

بلاذری می‌نویسد:

خانـه مختـار محل ورود مسلم بود.(2)

 اما با ورود مزوّرانه و غـیـرمـنتظره ابن زیاد به کوفه، ناگهان اوضاع به هم ریخت

و مسلم صلاح دید از خانه مختار بـه خـانـه هـانـی بـن عـروه، کـه مرد مقتدر و

با نفوذ شیـعـه در کوفه بـود، نقل مکان کند.

مختار پس از ورود مسلم، آرام ننشست و پس از بیعت با مسلم، به منطقه خطرنیّه و

 اطراف کوفه برای جمع آوری افراد و گرفتن بیعت برای مسلم حرکت کرد.

 اما با دگرگونی اوضاع کوفه و تسلیم مردم در مقابل ابن زیاد، دوباره به کوفه بازگشت.

ابن زیـاد دسـتور داد که دعوت کنندگان امام حسین(علیه السلام) و حامیان مختار

با او بیعت کنند، وگرنه دستگیـر و اعدام می‌شوند. ابن اثیر نوشته است:

هنگام دستگیری مسلم و هانی، مختار در کوفه نبود و او برای جذب نیرو

به اطراف شهر رفته بود و وقتی خبر ناگوار دستگیری مسلم را شـنـیـد،

 بـا جمعی از افراد و یارانش به کوفه آمد.

هنگام ورود به شهر، با نیروهای مسلح ابن زیاد بـرخـورد کـرد و در پـی

یـک گـفت و گوی لفظی شدید، بین آنان و مختار و افرادش، درگیری پـیـش آمـد

و فـرمـانـده آن گـروه مـسـلح کـشته شد و افراد مختار متفرق شدند؛

زیرا مقاومت را به صـلاح نـدیـدنـد؛ مـخـتـار از آنـان خـواست محل را ترک گویند

تا ببینند چه پیش خواهد آمد.(3)


ابن زیاد پس از مسلط شدن بر اوضاع و شهادت مسلم و هانی، به شدت در جست و جوی

مختار بـود و برای دستگیری او جایزه‌ای معیّن کرد.(4)

دستگیری مختار توسط ابن زیاد

یکی از دوستان مختار بـه نـام هانی بن جبّه، نزد عمرو بن حریث، نماینده ابن زیاد رفت

و ماجرای مخفی شدن مختار را به عمرو اطلاع داد. عمرو به آن شخص گفت:

به مختار بگوید مواظب خود باشد که تحت تعقیب است و در خطر می‌باشد.


مختار به حمایت عمرو نزد ابن زیاد رفت.

 وقـتـی چـشـم ابـن زیاد به مختار افتاد، فریاد زد: "تو همانی که به یاری پسر عقیل شتافتی؟

"مختار قسم یاد کرد که من در شهر نبودم و شب را هم نزد عمرو بن حریث به سر بردم."(5)



ابن زیاد که عصبانی بود، عصای خود را محکم به صورت مختار کوبید،

به طوری که از نـاحیه یک چشم صدمه دید.

عمرو برخاست و از مختار دفاع کرد و شهادت داد که او در ماجرا نبوده

و بـه وی پناهنده شده است.

ابن زیاد کمی آرام گرفت و گفت: "اگر شهادت عمرو نبود، گردنت را می‌زدم."

و دستور داد مختار را به زندان افکندند.

همچنان در زندان بود تا امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید.(6)


با توجه به این مطالب مشخص می شود که اوضاع کوفه در هنگام قیام امام حسین(ع)،

بگونه ای بود که مختار نتوانست در قیام امام حسین(ع) شرکت کند.

پی نوشتها:

1 - الارشاد، ص 205؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 355
2- انساب الاشراف، ج 6، ص 376.
3- کامل ابن اثیر، ج 4، ص 169.
4- تـاریـخ طـبـری، ج 5، ص 381؛ کـامـل ابـن اثـیـر، ج 4، ص 36.
5- مقتل الحسین(ع) ، ابی مخنف، ص 268-270.
6- انـسـاب الاشـراف، ج 6، ص 376- 377؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص

منبع

"نقد و بررسي چارديواري "

مقدم: «چارديواري» اهداف ايران‌شمولي شبكه يك را دنبال كرد
 
               مقدم: «چارديواري» اهداف ايران‌شمولي شبكه يك را دنبال كرد
 
 
 
 
كارگردان مجموعه «چارديواري» با اشاره به نوع استفاده از لهجه و موسيقي بومي در سريال «چارديواري»‌ گفت: اين جزو اهداف شبكه يك است كه قصه‌هاي سريال‌ها را ايران‌شمول‌تر كنيم كه سعي كرديم هم در موسيقي و هم در لهجه برخي كاراكترها اين اتفاق بيفتد.
 
نشست نقد و بررسي مجموعه تلويزيوني «چارديواري»  با حضور سيروس مقدم، امير جعفري، مريم اميرجلالي، محسن تنابنده و آريا عظيمي‌نژاد در دفتر تهيه كننده سريال (الهام غفوري) برگزار شد. 
سيروس مقدم در گفت و گو یی درباره تاثير زمان كافي در ساخت آثار روتين و بازخورد سريال بين مخاطبان گفت: طبيعتا وقت كه بيشتر باشد بهتر است، چون هم روي فيلمنامه نظارت بيشتري مي‌شود و هم مي‌توان با بازيگران دلخواه صحبت كرد، ضمن اين كه زمان براي تمرين، دورخواني، ثبت و ضبط لحظه‌ها و از همه مهم‌تر وقت خوبي وجود دارد تا روي تدوين و موسيقي كار شود و به لحاظ فني اشكالات كمتري به كار وارد مي‌شود.

**براي اولين بار با فيلمنامه كامل سريال ساختم

كارگردان مجموعه‌هاي پربيننده‌اي نظير مسافر، روزهاي زندگي، اغماء، روز حسرت، رستگاران، پليس جوان و ... افزود: «چارديواري» اين حسن را داشت كه فيلمنامه‌اش از يكسال و نيم قبل تر نوشته شده بود و من براي اولين بار با يك فيلمنامه كامل كارم را شروع كردم و دغدغه به آنتن رساندن را نداشتم. شرايط نرمالي در كار وجود داشت. شبكه‌هاي تلويزيوني مثل چند برادر در يك خانواده زندگي مي‌كنند و هر برادر يك خوبي‌ها و يك بدي‌هايي دارد. حتي اگر ما به لحاظ بازتاب در مخاطب جدي‌تر تماشاچي آن را دنبال كرده، برمي‌گردد به اين كه من وقت بيشتري داشتم و فيلمنامه منسجمي داشتم. شايد برخي از دوستان به علت نداشتن زمان كافي در كار دچار شتاب‌زدگي‌هايي شده باشند. مسابقه خيلي عادلانه نبود چون ما زودتر كار ساخت را شروع كرديم. ضمن اين كه زمان پخش هم خوب بود و فقط چند شب كمي ديرتر پخش شد كه منجر مي‌شود تا نظم مخاطب كمي به هم بريزد. سريالي كه خوب باشد، مخاطب را به زمان پخشش آداپته مي‌كند ضمن اين كه ساعت 22:15 در عيد زمان خوبي بود و تقريبا مردم پس از بازگشت از مهماني‌ها، پاي سريال مي‌نشستند.

**قصه «چارديواري» زمينه واقعي دارد

وي درباره جايگاه بداهه‌گويي در اين اثر نيز اظهار داشت: قصه زمينه واقعي دارد و در قشري اتفاق افتاده كه مشكل اجاره خانه دارند. در ساخت «چارديواري» فيلمنامه كامل نوشته شده بود و ديالوگ داشتم، پس سعي كردم از بداهه گويي بپرهيزم. همچنين آدم‌ها را از جايگاهي كه قرار گرفته‌اند، در جايي كه ذهن خودم هست، قرار ندهم. يعني اگر تقي تاكسي، راننده تاكسي است، از زاويه ديد خودم او را ترسيم نكنم. بخشي از آن در فيلمنامه‌نويسي و بخش ديگر در تيپ‌سازي بوده است تا به واقعيت راننده تاكسي نزديك شود. تلاش كردم تا در ميزانسن‌هاي خوب، لوكيشن‌هاي مناسب و منطبق با اين قشر كار را بسازم كه شهرستاني‌ها نيز با آن ارتباط نزديكي برقرار كردند.
به نظر من دو برداشت درباره بداهه است كه نوع اول آن اين است كه آدم‌ها هرچه اندوخته دارند، بيرون بريزند كه من آن را بلد نيستم. نوع ديگر اين است كه وقتي قالب و تيپ مشخص شد بازيگر در آن قالب توانمندي‌هاي خود را بروز دهد. آقاي پسياني آذري است و لهجه‌اش وام گرفته نيست و البته اينها را بداهه اضافه كرد كه روي نقشش نشست.

** خيلي‌ها با انتخاب پسياني براي نقش تقي تاكسي مخالف بودند

كارگردان مجموعه طنز «پيامك از ديارباقي» درباره چگونگي انتخاب بازيگران نيز توضيح داد: تيم بازيگري را فيلمنامه كار ديكته مي‌كند نه روابط شخصي من با هنرپيشه‌ها. «چارديواري» وقتي نوشته شد احساس كردم اتفاق متفاوت و متمايزي از جنس كارهاي كمدي رايج پيش مي‌آيد. چون با قصه‌اي كه آدم ها در آن به شدت مشغول زندگي جدي خود بودند، هيچ آدمي سعي نمي‌كرد كه خودش ايجاد خنده كند. همچنين بيننده مي‌دانست كه حقيقت چيست و بازيگران نمي‌دانستند كه چه مساله‌اي در حال رخ دادن است.
وي ادامه داد: در بخش انتخاب بازيگر، سراغ تيم بازيگري رفتم و سعي كردم از كساني استفاده كنم كه مناسب فيلمنامه باشند و متفاوت از كارهاي كليشه‌اي در حوزه طنز باشند. در بخش مونتاژ و موسيقي نيز اين اتفاق افتاد. انگار كه ما پنجره جديدي باز مي‌كنيم و بايد همه چيز آن پنجره جديد باشد. به همين خاطر خانم اميرجلالي، نقش آهو خانم را ايفا مي‌كند. شايد اگر يك ذهن كليشه‌ساز بود، به سرعت، خانم اميرجلالي را در نقش مادر نادر قرار مي‌داد ولي ما بايد محبوبيت، مديريت و صميميت خانم اميرجلالي را در نقش آهو خانم تجربه كنيم. يا تقي تاكسي. خيلي‌ها با انتخاب آقاي پسياني براي اين نقش مخالف بودند. ذهن كليشه‌ساز، يكسري بازيگر را كه در اين سن هستند، پيشنهاد مي‌داد ولي من فكر مي‌كردم كه تقي تاكسي تازه‌تر و شاداب‌تري مي‌خواهم و به همين دليل، اين كليشه ها را شكستم.
وي تصريح كرد: براي ساير نقش‌ها نيز در واقع همين اتفاق افتاد تا به تركيب اين چنيني رسيديم. مثلا براي نقش نادر و خيري و رفاقت آنها ما واقعا احتياج داشتيم به كساني كه پشت دوربين هم رفاقت داشته باشند. به همين دليل در مونتاژ هم ما به ريتم ايده‌آل خود رسيديم و هيچ سكانسي وجود ندارد كه ما از «چارديواري» درآوريم و باقي سكانس‌ها تكان نخورد.

* دو سكانس بداهه را از سريال درآوردم

سيروس مقدم در اين نشست گفت: دو سكانس بود در طول كار كه خود من آنها را درآوردم كه اتفاقا برمبناي بداهه جلو رفته بود و خوب از كار درنيامده بود كه به كليت كار لطمه مي‌زد. وقتي هم حذف شدند اتفاقي براي كل كار نيفتاد.
كارگردان مجموعه «اغماء» با بيان اين كه به قدري اسكلت‌بندي كار محكم بود كه من جايي احساس نكردم بايد از بداهه استفاده كنيم، گفت: يكي از سكانس‌هاي مورد علاقه من، سكانس دعواي صوري نادر و مريم بود كه آهو خانم تنها كسي است كه باور مي‌كند اين موضوع حقيقت دارد و نشان مي‌دهد كه خانم اميرجلالي بسيار توانمند است. هر بازيگر حرفه‌اي خوبي، قابليت ايفاي نقش‌هاي مختلف را دارد. چرا بايد تفكر در مورد آقاي جعفري اين باشد كه فقط مي‌تواند كار طنز انجام دهد؟ ما كارهاي ديگري از ايشان ديده‌ايم كه 180 درجه متفاوت است.

* بازيگر اگر بازيگر باشد، مي‌آيد و در موقعيت متفاوت قرار مي‌گيرد

وي همچنين درباره انتخاب بهنوش طباطبايي براي يك سريال طنز نيز توضيح داد: خانم طباطبايي جزء اولين كساني بود كه براي اين نقش انتخاب شد و جزء آخرين افرادي بود كه با ما قرارداد بست. دفعه اولي كه دعوت به كار شد، كار را رد كرد و خودش بر اساس همين چارچوب‌ها، استدلالش اين بود كه چون من تا به حال كار طنز نكرده‌ام، مي ترسم هم خودم خراب شوم و هم كار شما را خراب كنم... اما من اعتقادي به اين حرف‌ها ندارم و فكر مي‌كنم بازيگر اگر بازيگر باشد، مي‌آيد و در موقعيت قرار مي‌گيرد. ما سراغ گزينه‌هاي ديگر رفتيم اما هرچه جلوتر رفتيم، مأيوس‌تر شديم... مريم قصه ما بايد از دو ويژگي برخوردار مي‌شد كه هم جذابيت بصري داشته باشد و همين كه تفاوت فيزيكي با نادر داشته باشد و اتفاقا مريم و پدرش جدي‌ترين آدم‌هاي قصه ما هستند و اصلا قرار نبود وارد فضاي شوخي قصه ما بشوند. خانم طباطبايي به نظر من گزينه خوبي بود و سرانجام خودش هم آمد و تجربه كرد و به نظر من يكي از بهترين كارهايي كه از ايشان ديدم، همين كار بود.

* ميزانسن‌هاي «چارديواري» كاملا رئال بود

وي درباره نورپردازي و ميزانسن‌هاي كار نيز گفت: اصل بر اين بود كه يك قصه كاملا واقعي اتفاق مي‌افتد و فضاسازي بايد كاملا رئال باشد. ما نه به زاويه دوربين‌هاي پيچيده احتياج داشتيم و نه كنتراست نور. آدم‌هاي ما پيچيده نبودند و بناي اوليه اين بود كه بر اساس رئاليسم موجود در فيلمنامه نورپردازي كنيم و تمام بخش‌هاي قطار از نور طبيعي بود. ميزانسن‌هاي ما نيز كاملا رئال بود و بخش عمده سكانس ها نيز روي دست گرفته شده بود چون آدم ها هيچ كدام ثبات شخصيت نداشتند اما در قسمت آخر ما به ايستايي مي‌رسيم، چون قصه به آرامش رسيده است.
وي همچنين درباره نبود شخصيت‌هاي خير و شر مطلق در كار نيز گفت: اين به هوشمندي فيلمنامه‌نويس برمي‌گردد. خود من در رستگاران فاصله اساسي بين خوب‌ها و بدها داشتم.

* عظيمي‌نژاد ابتدا فكر مي‌كرد اشتباهي دعوت شده است

كارگردان سريال «رستگاران» درباره شكل گيري موسيقي سريال «چارديواري» نيز تصريح كرد: روز دوم يا سوم كار، با آقاي عظيمي نژاد تماس گرفتيم و وقتي از قصه خبردار شد، فكر كرد ما اشتباهي او را دعوت كرده‌ايم. نگران بود و مي‌گفت كه من تا به حال در اين حوزه كار نكرده‌ام. ما با او صحبت كرديم و ايشان گفتند كه چند قسمت را ببينند. چون كار طنز بود، متعلق به عيد بود و تصور فقط بر فضاي مفرح بود.بعد ايشان گفتند كه خوب حالا چكار بايد بكنيم؟ و روي قضيه وقت گذاشتند و به آنچه ديديم رسيدند.

* تعليق گم‌شدن شناسنامه در پايان سريال لازم بود

وي همچنين درباره نوع پايان‌بندي سريال نيز گفت: برخي دوست داشتند دوران خوش مريم و نادر را هم ببينند، اما استدلال من اين بود كه بعد از اين همه ناملايمت، بيننده دوست دارد اين دو كاراكتر را حتي شده براي مدت كوتاهي كنار هم ببيند و دوران خوش آنها هم لحاظ شود. ما بايد اين فرصت را مي‌داديم تا حس مريم هم نسبت به حس نادر متقابل شود، در ورسيون اول اين فرصت بسيار اندك بود و نداشتيم. به نظر مي‌رسيد مريم روي ترحم و دلسوزي تصميم به ازدواج با نادر گرفته است، ما به اين فرجه هم نياز داشتيم كه بگوييم مريم هم به اين دوست داشتن رسيده است و دوباره باز هم شناسنامه مطرح شد. براي اينكه تعليق ها ادامه پيدا كند، دوباره بحران گم شدن شناسنامه مطرح شد كه فكر مي‌كنم يك نياز براي مخاطب بود.

* «چارديواري» زودتر از «زن بابا» تمام شد

سيروس مقدم در پاسخ به سوالي مبني بر شباهت جاهايي از سريال «چارديواري» با سريال «زن بابا» توضيح داد: همه مي‌دانند كه ما كار ساخت را اول مهر شروع و تا آذر تمام كرديم. اگر شباهتي وجود دارد، طبيعي است كه آدم‌ها وقتي درگير كاري هستند، ناخواسته از آن الگوبرداري كنند.
وي همچنين به اين سوال كه آيا تغيير مديران شبكه يك تغييري در ساخت ايجاد كرد؟ گفت: از آنجايي كه همه ما ايمان داشتيم يك كار شرافتمندانه كار مي كنيم، اين ايمان هم داشتيم كه هرنگاه فرهنگي و مديريتي با كار خوب برخورد خوب خواهد كرد. وقتي هم تغييرات انجام شد، نه تنها خللي ايجاد نشد، بلكه با حمايت جدي تري مواجه شديم و حتي در موسيقي و تيتراژ كه مباحث پخش وجود داشت، آقاي فرجي شخصا وارد عمل شد و آن را مرتفع كرد. بودجه سريال نيز به موقع پرداخت شد.
سيروس مقدم درباره علاقه اش به تعليق و استفاده از آن در همه آثارش گفت: فيلمنامه «چارديواري» اين تعليق را در كل كار و اپيزودها داشت و من فقط پيازداغ آن را زياد كرده بودم تا مخاطب پي گير آن باشد. اين تعليق نهفته در درون قصه مرا به وجد مي‌آورد تا آن را در اجرا بيشتر كنم. درام بدون تعليق مانند سوپي است كه هيچ طعمي ندارد. من در فيلمنامه‌اي دست مي‌برم كه به نظرم برسد داراي اشكال و كاستي‌هاست اما فيلمنامه «چارديواري» بسيار پخته بود و هرجا هم نقصي بود برمي‌گرداندنم تا آقاي تنابنده و آقاي آقاخاني خودشان آن را رفع كنند.

*جزو اهداف شبكه يك است كه سريال‌ها را ايران‌شمول‌تر كنيم

كارگردان سريال پر پرواز درباره ترويج دروغ گويي «چارديواري» تصريح كرد: بايد دروغي گفته شود كه بگوييم بد است و چنان نتايجي دارد كه فرد را متقاعد مي‌كند اي كاش از اول راست مي‌گفتم. اين مبناي «چارديواري» بود. حتي گاهي اوقات آدم‌هاي قصه مي‌خواستند راست بگويند ولي شرايط اين اجازه را به آنها نمي‌داد و كسي حرف‌شان را باور نمي‌كرد.
وي همچنين پيرامون ترس استفاده از لهجه نيز گفت: قوميت‌هاي مختلفي كه در ايران زندگي مي‌كنند، آدم‌هاي فهيمي هستند و درك مي‌كنند كجا به آنها توهين مي‌شود و كجا داراي ارزش مي‌شوند. خود من هم قبول دارم كه در خيلي از موارد استفاده از لهجه براي ايجاد خنده بوده و جزء داستان نبوده و به عاريت گرفته شده، طبيعتا به برخي برمي‌خورد. شايد خود من هم قبلا منتقل كننده آن باشم ولي در «چارديواري» اين گونه نبود.
وي افزود: تقي تاكسي تيپ دوست داشتني و فرد زحمت كشي بود كه چون بازيگرش هم مسلط بود،نقش آن به دل مخاطبان نشست. همچنين جزء اهداف شبكه يك است كه قصه ها را ايران‌شمول‌تر كنيم كه هم در موسيقي و هم در لهجه برخي كاراكترها، خودمان سعي كرديم اين اتفاق رخ دهد.

 

«آشپزباشي»

     جوابيه كارگردان «آشپزباشي» به اظهارات يك منتقد سينما 
 
 
 
 
كارگردان مجموعه تلويزيوني «آشپزباشي» پس از اعلام ارقامي از سوي «مسعود فراستي» به عنوان دستمزد بازيگران اين سريال، جوابيه اي منتشر كرد.
 
 
در پي اظهارات اخير مسعود فراستي در جمع دانشجويان دانشگاه علامه در خصوص دستمزد بالاي كارگردان و بازيگر سريال آشپزباشي به كارگرداني محمدرضا هنرمند، اين كارگردان جوابيه اي را منتشر كرد.
 
در متن اين جوابيه كه نسخه اي از آن در اختيار خبرگزاري فارس قرار گرفته، آمده است:
« من سال‌هاست كه جناب استاد مسعود فراستي را مي شناسم. به همين دليل با ايشان جدل مطبوعاتي نخواهم كرد تا ايشان به وقت مقتضي مدارك و مستندات اظهارات كذب و افترا آميز خود را در مراجع رسيدگي كننده ارائه دهد. نگارش اين جوابيه مختصر فقط براي دانشجويان دانشگاه علامه است كه احتمالا در نشست تخصصي استاد حضور داشته و از فرمايشات ايشان بارها متعجب و شگفت زده شده‌اند.

دانشجويان عزيز كه در دانشگاه به دنبال علم و حقيقت هستيد! استاد مسعود فراستي در نشست تقدير از فيلم‌هايي با موضوع عدالت! و عدالت خواهي! دربارۀ دستمزد من و همكارم در سريال «آشپزباشي» عدالت را زير پا گذاشته و به شما دروغ گفته است. نميدانم چرا استاد با گفتن دروغ هاي باور نكردني، از گرد شدن چشمان معصوم شما لذت بيمار گونه‌اي مي‌برد. كاش استاد به جاي گفتن ارقام دروغين و غيرقابل باور مي توانست نقدي جامع تر و كارشناسانه تر از با مزه و بي مزه! در محيط دانشگاهي به شما ارائه دهد. كاش كيفيت و كميت فعاليت ايشان در دانشگاههاي مختلف كشور هم به همين سادگي قابل ارزيابي و كارشناسي بود.

مشكل ايشان با من و امثال من دستمزد نيست. نوعي از توهم است كه اين روزها دامن بسياري را گرفته است. اگر استاد مي توانند فيلم يا سريال با مزه تري! بسازند، راه براي ايشان بسته نيست. همچنان كه براي هيچكدام از همكاران و هم مسلك هايشان بسته نبوده است. كاش ايشان هم روزي جرأت كنند و از كرسي استادي شان پائين بلغزند، آستين بالا بزنند و همه ما را با فيلم هاي بامزه اي! كه مي سازند متحير و مشعوف كنند. به ايشان اطمينان مي دهم كه هيچكس از دستمزدشان حرفي نزند، همچنان كه از جا خوش كردنشان در دانشگاهها و صلاحيت علمي و اخلاقي ايشان كسي حرفي نمي زند.
والسلام / محمدرضا هنرمند»

پيش از اين اعلام شده بود كه مسعود فراستي منتقد سينما در نشست تقدير از فيلم هاي عدالت‌خواهانه جشنواره فجر در دانشگاه علامه گفته است: در كشور ما عكس آمريكا فيلمي كه دو ميليارد براي آن خرج شده، دو ميليون فروش مي‌كند و با اين اوضاع و زندگي دلالي فيلمسازان، هرگز «بچه‌هاي آسمان» تكرار نخواهد شد. مگر اينكه فضا تغيير كند، كه البته فضا هم تغيير كند، از دل قديمي‌ها چيزي در نمي‌آيد. چون غرق شده‌اند و مسير دلالي را براي اهل هنر فراهم ساخته‌اند.

وي در ادامه سخنان خود آورده است: چرا بايد آقاي فلاني براي سه دقيقه بازي در يك فيلم 100 ميليون تومان پول بگيرد. فيلم «دموكراسي در روز روشن» كه محمدرضا گلزار براي سه دقيقه بازي در آن 100 ميليون تومان پول گرفت و يا همين فيلم بي مزه «آشپزباشي» كه فيلمساز آن يك ميليارد تومان و بازيگر آن 600 ميليون تومان دستمزد گرفته است. با اين دستمزد فرد مي تواند ديگر دغدغه فقير پامناري را داشته باشد؟
 

درباره مجموعه «رستگاران»؛

                        مثل آثار قبلی کارگردان... مثل آثار قبلی کارگردان...

سيد رضا صائمي: فراتر از هرگونه انتقاد يا امتيازي كه مي‌توان به كارهاي سيروس مقدم نسبت داد، بايد پذيرفت كه او توانايي زيادي در جذب مخاطبان تلويزيوني دارد و اغلب آثار او با استقبال خوبي از سوي تماشاگران مواجه مي‌شود. سريال «نرگس» يكي از مهم‌ترين عوامل خلوتي خيابان‌ها در شب‌هاي تهران بود و سريال‌هاي بعدي او مثل «اغما» و «روز حسرت» نيز در جذب مخاطب، رتبه بالايي را به خود اختصاص داد.
او با روان‌شناسي مخاطب ايراني بخوبي آشناست و مي‌كوشد از اين آگاهي در شخصيت‌پردازي و فضاسازي‌هاي داستان خود بدرستي استفاده ‌كند و به اصطلاح رگ خواب مخاطبان را در دست دارد. «رستگاران» ششمين سريالي است كه مقدم براي تلويزيون ساخته است و باز هم مثل گذشته، مخاطبان زيادي را نسبت به سريال‌هاي در حال پخش به خود اختصاص داده است. شايد بتوان عامل موفقيت او را در دو علت عمده رديابي كرد كه يكي به فرم و ساختار روايي و شيوه قصه‌گويي او بر مي‌گردد و ديگري به مضامين و قصه‌هايي كه اغلب به ژانر خانوادگي، مسائل و چالش‌هاي آن در جامعه معاصر مرتبط مي‌شود. اگر در اغما، او با به كاربردن خلاقيت‌هاي تازه در نورپردازي كه نسبت معني‌داري با محتواي قصه هم داشت، اين كار را انجام داد در رستگاران با نوع تصويربرداري، قاب‌بندي و تنوع در زاويه‌بندي دوربين اين كار را پي گرفت كه هم باعث مهيج شدن و عمق بخشيدن به حس تعليق قصه مي‌شود و هم قرار است با نماهاي كلوزآپ و بسته از شخصيت‌ها و حتي موقعيت‌ها و اشياي پيراموني آنها همين روند را پي بگيرد. ضمن اين‌كه به اين فرم‌ها بايد موسيقي متن و ترانه تيتراژي را هم اضافه كرد كه در آثار سيروس مقدم حضور پر رنگي دارد. اما بيش از اينها در صورت‌بندي داستان، كارگردان به حس تعليق در سريال‌هاي خود توجه زيادي دارد و در پايان هر قسمت داستان در اوج تعليق و رمزگذاري به پايان مي‌رسد تا انگيزه مخاطب براي رمزگشايي و پيگيري قصه بيشتر شود ضمن اين‌كه هيجان داستان نيز از اين طريق بيشتر مي‌شود. اين تمهيد شايد در رستگاران بيش از مجموعه‌هاي قبلي باشد.

در اين سريال با يك داستان چند لايه مواجهيم كه قصه‌هاي مختلفي را در هم تنيده و به موازات هم تعريف مي‌كند و در نهايت همه اين پازل‌ها را در يك معناي مشترك به هم پيوند مي‌دهد. در رستگاران دست‌كم 3‌قصه و موقعيت داستاني به موازات و در ارتباط با هم تعريف مي‌شود اول و مهم‌ترين آن قصه خجسته، قهرمان اصلي داستان است. دوم شايسته، ضد قهرمان سريال كه موقعيت دراماتيكي او مستقل از نسبتش با داستان خجسته نيز قابل تميز است و سوم، داستان پونه و خانواده‌اش است كه البته بي‌ربط با خط اصلي داستان نيست. اين شيوه روايت، اگرچه از يك سو باعث تعليق بيشتر قصه و موقعيت‌سازي‌هاي متعدد دراماتيكي مي‌شود اما از سوي ديگر زوائد داستاني زيادي را شكل مي‌دهد كه در بسياري از مواقع هيچ نوع ضرورت نمايشي با ساختار كلي قصه ندارد و همچنين موجب نوعي سردرگمي ‌در مخاطب و پراكندگي داستان مي‌شود كه در نهايت انسجام ساختاري و روايي آن را از بين مي‌برد و حتي باعث كش آمدن قصه مي‌شود كه حوصله بيننده را سر مي‌برد. رستگاران همچون بيشتر آثار مقدم پر از مفاهيم و انگاره‌هاي اخلاقي است كه موجب مناسبتي شدن اثر مي‌شود. براي همين است كه شباهت ساختاري زيادي بين اين مجموعه و سريال‌هاي مناسبتي كارگردان مي‌توان ديد كه ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه سيروس مقدم در طرح مضامين سريال‌هاي خود فراتر از تفاوت داستاني و دراماتيك به دوعنصراخلاقو خانواده نيز توجه ويژه‌اي دارد و موقعيت قصه خود را در فضاي اين دو مفهوم ترسيم و تعريف مي‌كند. نماد بارز اين صورت‌بندي را مي‌توان در ديالوگ‌پردازي رستگاران جستجو كرد كه تا مرز اندرزگويي و ارشاد مخاطب پيش مي‌رود و البته اين روند به ضعف عمده اين سريال بدل مي‌شود. جايي كه خجسته قهرمان داستان قرار است به عنوان الگوي اخلاقي يك زن مسلمان ايراني، ديگران را تحت تاثير كلمات قصارگونه خود قرار دهد و تصويري ايده‌آليستي از يك زن قهرمان ترسيم كند. درست است كه او نمادي از يك زن مقاوم و وفادار به زندگي‌اش است، اما اغراق‌و افراط در ترسيم او گاهي به ضد خويش بدل مي‌شود و نوعي دافعه براي مخاطب ايجاد مي‌كند. در حالي كه شخصيت‌هاي منفي و ضد قهرمان اثر مثل شايسته و پونه، جاذبه بيشتري براي مخاطب دارند. البته شخصيت‌پردازي در كارهاي سيروس مقدم از مهمترين علت جذابيت آثار اوست كه خاطرات سريال را به واسطه همين شخصيت‌ها در ذهن مخاطب تداعي مي‌كند. هنوز هم با نام نرگس، مخاطب ياد شوكت و نسرين مي‌افتد يا نام الياس بيش از خود داستان در ذهن ما حك شده است. در رستگاران نيز اسامي ‌خجسته، شايسته و پونه در خاطره مخاطبان مي‌ماند تا شخصيت‌پردازي به عنوان يكي از امتيازات سيروس مقدم در سريال‌سازي شناخته شود. البته ميان شخصيت‌هاي مختلف او در سريال‌هاي تلويزيوني شباهت‌هاي زيادي وجود دارد، مثلا خجسته رستگاران هم سنخ با شخصيت افسانه بايگان در روز حسرت است يا عاطفه نوري در نقش پونه همان شخصيت يا دستكم جنس بازياي را دارد كه در كاراكتر نسرين تجربه كرده بود. به طور كلي نوعي قطب‌بندي سياه و سفيد در شخصيت‌پردازي‌هاي سيروس مقدم به چشم مي‌خورد كه در قياس با داستان‌پردازي و ساختار روايي آن، ضعف بزرگي به شمار مي‌آيد. ملودرام بودن داستان‌هاي او اگرچه با ذائقه مخاطبان ايراني همسوست، اما اين مساله در شخصيت‌پردازي‌هاي وي موجب نوعي اغراق مي‌شود كه در جاهايي سوي رئاليستي اثر را مخدوش مي‌كند.
رستگاران همچون آثار قبلي كارگردان فرآيندي اخلاقي را طي ميكند كه دراين مسير شخصيت‌هاي داستان از ظلمت و تاريكي به روشنايي و رستگاري مي‌رسند

رستگاران همچون آثار قبلي كارگردان، فرآيندي اخلاقي را طي مي‌كند كه در سير اين فرآيند شخصيت‌هاي داستان متحول مي‌شوند و از ظلمت و تاريكي به روشنايي و رستگاري حركت مي‌كنند. اين ساختار درام خود را براساس اين تضاد و دوگانگي قرار مي‌دهد كه در كشمكش دراماتيك و مهيجي اين خط سير را طي مي‌كنند و در پايان داستان، با ارائه تصوير عادلانه و اخلاقي از موقعيت هر يك از آنان، كيفيت سرنوشت هر كدام رقم مي‌خورد. همان‌طور كه از آيه قرآني ابتداي سريال بر مي‌آيد مقدم قصد داشته 2 رذيلت اخلاقي يعني حرص و طمع را كه در جامعه امروز به دلايل اجتماعي و فرهنگي بسط عمومي ‌يافته است، به تصوير بكشد و در رهگذر تعريف اين قصه به آسيب شناسي اخلاقي و اجتماعي انسان معاصر در جامعه كنوني بپردازد. ردپاي اين رويكرد را در آثار قبلي مقدم نيز مي‌توان دنبال كرد. به طور كلي مفاهيم و ارزش‌هاي اخلاقي متصور شده در رستگاران و ديگر آثار مقدم در پارادوكس دنيا طلبي و آخرت‌گرايي ترسيم مي‌شود كه در تضاد آن انواع رذيلت‌ها و فضيلت‌هاي اخلاقي و انساني در مقابل هم صف آرايي مي‌كنند و در يك پروسه پر كشمكش وپرفراز و نشيب‌ به يك فينال اخلاقي مي‌رسند كه هر كس در جاي حق خود مي‌نشيند.

ويژگي ديگر رستگاران كه در مجموعه‌هاي قبلي مقدم وجود نداشته است، حضور متفاوت پليس در اين مجموعه و جناييشدن داستان در عين خانوادگي بودن آن است، اگرچه مقدم سريال «پليس جوان» را در كارنامه خود دارد، اما آن سريال به شكل ويژه‌اي به اين موضوع پرداخته و در واقع يك ژانر پليسي بوده است. تصويري كه از پليس در رستگاران ارائه مي‌شود، تصويري جذاب‌تر و باورپذيرتر از پليس در بسياري از فيلم‌ها و سريال‌هاي ايراني است كه هم بازيگر آن آرش مجيدي بخوبي از پس نقش برآمده و جاذبه‌هاي خوبي به نقش داده است و هم موقعيت پليس در آن منطقي‌تر به نظر مي‌رسد. در واقع از ظرفيت دراماتيكي آن بدرستي استفاده شده و به دليل آميختگي با تعليق حادثه در موقعيت اصلي قصه، همپوشاني خوبي با آن يافته است. به عبارتي ديگر حضور پليس در موقعيت‌هاي داستاني اثر، اضافه و زائد به نظر نمي‌رسد. در حقيقت مقدم از اين عنصر بخوبي در بستر دراماتيكي اثرش استفاده مي‌كند و موقعيت رفت و برگشتي پرتعليقي را ميان موقعيت پليسي و درام عاطفي و خانوادگي قصه شكل مي‌دهد كه به مهيج شدن آن كمك زيادي مي‌كند. به عبارت ديگر، كارگردان با آميختن ژانر پليسي و خانوادگي، قصد داشته درامي‌ مهيج و پر تعليقي را شكل دهد كه هيجان و احساس مخاطب را برانگيزد. سبك تصويربرداري و قاب‌بندي‌هاي سريال نيز مبتني بر همين منطق صورت گرفته است.

يكي از ويژگي‌هاي آثار مقدم ضرباهنگ تند آثار اوست كه هيجان و شتاب خوبي به آن مي‌دهد كه يكي از دلايل مخاطب‌پذيري آثار او در همين ويژگي نهفته است اما در رستگاران اين ضرباهنگ، اگرچه همچنان در فرم و سويه تكنيكي اثر وجود دارد اما در محتواي داستان و فرايند دراماتيكي آن بتدريج و با پيش رفتن سريال بيشتر مي‌شود كه همين مساله موجب شده جذابيت اوليه آن كمرنگ‌تر شود و چه بسا بتدريج از تعداد مخاطبان آن نيز كاسته شود. به نظر نگارنده، سيروس مقدم با حذف حواشي احساسي داستان، پرهيز از قهرمان‌سازي و دوري از اخلاق‌گرايي فرماليته، مي‌تواند نام خود را به عنوان موفق‌ترين كارگردان تلويزيوني ثبت كند.

"نقد کمیک"

رضا عطاران، مهران غفوريان، عليرضا خمسه و مديران تلويزيون از برنامه‌هاي طنز سيما گفتند

«هنوز هم مردم كارهاي شبانه را دوست دارند، اما به اين شرط كه خودمان آن‌را خراب نكنيم»

 

 

مديران تلويزيون با توليد و پخش سريال‌هاي چون «شمس العماره»،«مسافران»،«مسافر زمان 2»،«لطفا دور نزنيم»، گويي بار ديگر اين نكته را مرور مي‌كنند كه «اگر عرصه‌هايي نداشته باشيم كه تخليه‌ي انرژي براي مردم صورت بگيرد و تفريحي براي آن‌ها باشد، به لحاظ روحي و رواني آستانه تحملشان پايين مي‌آيد و براي زندگي اجتماعي مخاطرات بسيار زيادي را خواهيم داشت.» اين جملاتي است كه توسط معاون سيما در زمان پخش يكي از سريال‌هاي طنز شبانه كه البته در زمان پخش حرف و حديث‌هاي بسياري هم به همراه داشت، بيان شد. دكتر مرتضي ميرباقري از رسانه و خصوصا تلويزيون به عنوان يكي از عرصه‌هايي نام مي‌برد كه مي‌تواند فضاي با نشاط و شادابي را براي جامعه فراهم آورد و اظهار مي‌كند: يكي از ساختارهايي كه مي‌تواند به اين امر بپردازد، برنامه‌هاي نمايشي طنز است. ما به برنامه‌هاي نمايشي طنز به عنوان يك ضرورت نگاه مي‌كنيم. برنامه‌هاي طنز براي ما يك مساله حاشيه‌اي نيست.
به اعتقاد معاون سيما، اگر برنامه‌هاي نمايشي سالمي خصوصا در حوزه طنز وجود نداشته باشد، گرفتارهاي بسيار زيادي از نظر تعامل‌هاي فردي، اجتماعي و حتي خانوادگي گريبانگير جامعه مي‌شود.
با اين حال برنامه‌هاي طنز تلويزيون اگرچه همواره با استقبال گسترده مخاطبان تلويزيوني همراه بوده‌اند، اما همين مخاطب بالا در بسياري موارد براي سازندگان برنامه و مديران سيما دردسرساز بوده و در مقاطعي بسياري از سريال‌هاي طنز به دليل حساسيت‌هايي كه دارند با انتقادهاي شديدي مواجه شده و حتي تا مرز توقف پيش رفته‌اند.

***
آن چه بيش از همه در توليد و پخش سريال‌هاي طنز از سوي كارشناسان، مديران و حتي خود برنامه‌ سازان مورد تاكيد قرار گرفته، ساخت طنزي به دور از لودگي و نزديك شدن به عبارت معروف «طنز فاخر» است. و اما اين كه «طنز فاخر» دقيقا از چه ويژگي‌هايي برخوردار است و تعريف «طنز فرهيخته و شناسنامه‌دار» كه پيش از سوي شهرام شكيبا(طنزپرداز) مطرح شده است، چيست؟ مبحثي است كه پيش از اين در گفت‌وگو با تني چند از فعالان اين حوزه به بحث گذاشته شده است.

*«از كل برنامه‌هاي طنزي كه ساخته مي‌شود شايد فقط 20 تا 30 درصد آن‌ها در جذب بيننده موفق باشد در واقع توليدات انبوه شده و نتيجه‌گيري خيلي كم.» اين نظر مهران غفوريان، بازيگر و سازنده مجموعه‌هاي طنز است كه زماني با ساخت مجموعه‌هاي «زير آسمان شهر» خود بسياري از بينندگان را هر شب پاي تلويزيون مي‌نشاند. او با بيان اين مطلب كه مخاطب ايراني خيلي سخت‌گير است، اضافه مي‌كند: خود من قبلا فكر مي‌كردم موفقيت يك برنامه به هنرپيشه‌ها و متن بستگي دارد ولي واقعا بخشي از موفقيت يك برنامه به شانس، حال مردم و زمان پخش بستگي دارد.
وي معتقد است كه وضعيت اقتصادي مردم هم، خيلي مهم است، مردم وقتي بدبختي و گرفتاري داشته باشند طبعا وقتي چارلي چاپلين را هم بياوريم .نمي‌خندند.
غفوريان كه علت عدم موفقيت «زير آسمان شهر سه» را پخش همزمان «پاورچين» مي‌داند، مي‌گويد: درست نيست كه همه شبكه‌ها همزمان كار طنز پخش كنند؛ بايد يك هماهنگي بين مديران باشد تا طنز را به يك شبكه اختصاص دهند كه اگر يك برنامه مقداري ضعيف و يكي ديگر قوي بود همديگر را لت و پار نكنند اين در اصل، جنگ تلويزيون با خودش است. رقابت سالم خوب است جنگ انداختن برنامه‌ها با هم رقابت نيست.
كارگردان مجموعه‌هايي چون «اين چند نفر»، «طبقه سوم» و «حرف تو حرف» اظهار مي‌كند: هنوز هم مردم كارهاي شبانه را دوست دارند، اما به اين شرط كه خودمان آنرا خراب نكنيم. مخاطب ما امكان آن را دارد كه 120 كانال نگاه كند و كسي نيامده و اسلحه بگذارد و بگويد حتما اين 5 شبكه را نگاه كنيد. ما بايد با بالا بردن كيفيت و جذب كردن مخاطب، باعث شويم تا مخاطب، كانال خودمان را به كانال خارجي ترجيح دهد.

*مهدي مظلومي كه سريال‌هاي طنز بسياري را تاكنون ارائه داده و اين روزها هم «لطفا دور نزنيم» را روي آنتن دارد، پيش از اين گفته است: آن چه كه مخاطب ايراني دوست دارد و به آن تمايل نشان مي‌دهد طنز كلامي است. او كه كارگرداني مجموعه «بدون شرح» و «بانكي‌ها» را هم بر عهده داشته معتقد است: مجموعه طنز موفق دو ويژگي بايد داشته باشد؛ اول اينكه بتواند مخاطب خودش را اقناء كند؛ يعني نيازهاي مخاطب خود و توقعي كه از آن برنامه دارد را رفع كند و بعد اينكه يك مطلبي به او تزريق شود؛ يعني حس نكته سنجي مخاطب را بيدار كند يا او را متوجه مسايلي كند كه دوروبرش در اجتماع است.

*عليرضا خمسه، بازيگر فيلم‌ها و سريال‌هاي كمدي از وجهي ديگر به قضيه نگاه مي‌كند. او مي‌گويد: ما در فرهنگمان افراط و تفريط زياد داريم؛ سالها جاي طنز به شدت در تلويزيون خالي بود و الان به گونه‌اي شده كه فكر مي‌كنيم جاي كارهاي جدي دارد كم كم تنگ مي‌شود. خمسه ادامه مي‌دهد: من به عنوان يكي از علاقه‌مندان به طنز خوشحالم كه همكاران جديدي پيدا شدند و همه در اين زمينه كار مي‌كنند؛ منتهي آنچه كه ما را به نقطه سلامت هدايت مي‌كند همان بينش متعادل است كه فعلا جايش خالي است.
خمسه درباره طرح انتقادهاي اجتماعي در مجموعه‌هاي طنز مي‌گويد: متاسفانه با نگاه محافظه كارانه در اين وادي حركت كرديم و اين نگاه خيلي راه به جايي نمي‌برد طنز نيازمند يك نگاه راديكال به مسايل اجتماعي مي باشد و جاي اين نگاه واقعا خالي است .

*«تا يك برنامه طنز موفق شد اكثر شبكه‌ها شروع كردند به توليد برنامه‌هاي روتين طنز» اين جمله‌اي است كه توسط بيوك ميرزايي از بازيگر مجموعه‌هاي تلويزيوني بيان مي‌شود. او كه نوروز امسال در سريال مرد دو هزار چهره بازي كرده بود، ضمن بيان اين مطلب مي‌گويد: به سمت و سوي طنز رفتن كار هر كسي نيست؛ الان خيلي از كارگردان‌ها با متن‌هاي كه ظاهرا فكر مي‌كنند طنز است وارد مجموعه سازي مي‌شوند در حالي كه طنز واقعا كار ظريفي است و بايد به كننده كار سپرده شود.
ميرزايي ادامه مي‌دهد: اگر اين مجموعه‌ها را دست هر كسي بدهند، ديگر اين طنز، تبديل به دلقك بازي مي‌شود.تلويزيون هم سياست‌هايي دارد كه كار در فلان تايم ضبط و پخش شود و به كيفيت آنطور كه بايد بها نمي‌دهد. اين بازيگر مي‌افزايد: بايد مثل كارخانجات جايي به نام كنترل كيفيت و مرغوبيت داشته باشيم كه روي كار نظارت كنند. متاسفانه برخي از دوستان طنز را خيلي آسان مي‌بينند و به خاطر همين است كه اكثر برنامه‌هاي روتين سيما طنز هستند.

*رضا عطاران، بازيگر و كارگردان مجموعه‌هاي طنز به ايجاد شدن رقابتي ناسالم بين شبكه‌ها در حوزه طنز معتقد است. او مي‌گويد: برنامه‌هاي روتين به هر طريقي بيننده را جذب مي‌كنند و شبكه‌ها به اين فكر افتاده‌اند با اين نوع كارها بيشتر به چشم بيايند. وي با اشاره به اين‌كه حجم زياد كار هميشه باعث لطمه ديدن برنامه مي‌شود، تاكيد مي‌كند: كمدي با طنز خيلي فرق دارد و فقط براي خنداندن نيست. من خودم، طنز موقعيت و اتفاق را دوست دارم و از بزن و بكوب و لودگي خوشم نمي‌آيد.
كارگردان مجموعه‌هاي «ترش وشيرين»، «بزنگاه» و «كوچه‌ي اقاقيا» با بيان اين‌كه بيشتر كارهاي طنز وارد لودگي شده‌است، اظهار مي‌كند: من سعي كردم كارهايم اين‌گونه نباشند.

*بهروز بقايي هم از بازيگران و كارگردانان طنز معتقد است: مجوعه‌هايي كه امروزه به اسم طنز ساخته مي‌شوند، فقط شوخي است. او سپس اظهار مي‌كند: به جز تعداد انگشت شماري كار طنز كه از سلامت نسبي برخوردار بودند، اغلب كارها براي پر شدن جيب تهيه‌كننده‌ها و عواملي كه كار مي‌كنند بوده‌است. اين نوع به اصطلاح سري دوزي و توليد‌هاي بي‌كيفيت يك جور توهين به ذهن و شعور مخاطب و دست كم گرفتن بيننده‌هاي اصلي برنامه‌هاي تلويزيون است. كارگردان مجموعه‌هاي طنز «نوعي ديگر» و «دنياي شيرين» مي‌افزايد: درآوردن كارهاي طنز در اصل كار هر كسي نيست و يك فكر قوي و زيبا مي‌خواهد. طنز نمي‌تواند از مسايل اجتماعي جدا و بار انديشه‌اي با خود نداشته باشد، آن‌چه كه به اسم طنز به مردم داده مي‌شود، طنز نيست، شوخي است!

*و اما محمدرضا تخشيد، مدير گروه فيلم و سريال شبكه سه هم كه سهم عمده‌اي در هدايت سريال‌هاي طنز تلويزيون چه در شبكه سه و چه پيش از آن در شبكه تهران داشته‌است، در اين باره مي‌گويد: پخش طنزهاي شبانه خواست مردم است و شبكه‌هاي مختلف هم اين آزادي عمل را دارند كه بر اساس بودجه‌اي كه در اختيار دارند به اين سمت بروند.
او در عين حال معتقد است كه اين نياز بايد درست پاسخ داده شود و مسووليت مديران گروه‌ها و شبكه‌ها خيلي مهم مي‌شود كه ببيند آيا تيمي كه براي خود جمع مي‌كنند ظرفيت يك كار موفق را دارند يا نه. تخشيد در پايان مي‌افزايد: ساخت كارهاي طنز و انتخاب گروههاي برنامه‌ساز را بايد در يك چارچوب طرح و برنامه‌ ديد و درباره آن فكر كرد.

*هاشم رضايت، قائم مقام شبكه سه سيما نيز كه به تازگي درباره طنز فاخر در تلويزيون اظهارنظر كرده است،براين نكته اذعان دارد كه ما همواره با توليد طنز فاخر فاصله داريم. او مي‌گويد: هميشه بايد سعي كنيم در اين راه تلاش كنيم تا بهتر شويم؛ البته در اين راهي كه مي‌رويم طنز رامبد جوان مي‌تواند كار خوبي باشد. وي ادامه مي‌دهد: درحال حاضر اصولا برنامه‌سازي با توجه به اين‌كه سليقه‌ي مخاطب بالا رفته، خصوصا در امر طنزسخت شده‌است؛ طنز‌هاي تلويزيوني الان بايد حرفه‌يي‌تر ساخته شوند.
در پايان به اعتقاد اين مدير سيما، در گذشته شايد مردم از يك طنز ساده مي‌خنديدند، اما الان مردم انتظار دارند كه كارهاي فاخرتر و بهتري را شاهد باشيم.

/نقد شفاهي مجموعه‌هاي روي آنتن/

كريمي: «رستگاران» بهانه‌ها را در مورد كيفيت مجموعه‌هاي شبانه رد مي‌كند
 
يك منتقد با بيان اين كه «رستگاران» اثري پذيرفتني است، گفت: اين مجموعه نمونه‌اي است كه با اشاره به آن مي‌توان اين بهانه را كه مجموعه داستاني با پخش هر شب، مساوي با شتابزدگي، سطحي بودن، تكرار و كيفيت پايين است، مردود دانست.
 
 
پژمان كريمي» منتقد و برنامه‌ساز راديو در گفت‌وگويي در مورد سريال «رستگاران» ساخته سيروس مقدم،گفت: مجموعه تلويزيوني «رستگاران»، بي‌ترديد در رديف مجموعه‌هاي جدي سيما ارزيابي مي‌شود.
وي در ادامه افزود: داستان اين كار جذاب، پرتعليق و پركشش است، «سعيد نعمت الله» به عنوان نويسنده متن، نشان مي‌دهد كه نه تنها توانايي خلق داستاني پرمايه را داراست بلكه در زمينه ديالوگ‌نويسي (چيزي كه هنوز در ايران جدي گرفته نشده است) داراي مهارت است. اگر چه ديالوگ‌ها، گاه سبك ديالوگ‌نويسي فيلمسازي قديمي را تداعي مي‌كند و بعضاً تصنعي جلوه مي‌نمايد.
كريمي تصريح كرد: «سيروس مقدم» اين بار با وسواس بيشتر به پرداخت صحنه‌ها روي آورده است. انتخاب زواياي غير متعارف، بكر و خلاقانه در «رستگاران» بسيار ديده مي‌شود به طور مثال مي‌توان به استفاده (زمينه خيس ايوان براي بازتاب تصوير) اشاره كرد كه نمونه آن را دست كم بنده پيش از اين نديده بودم.
اين منتقد ادامه داد: كارگردان با وجود ساخت مجموعه‌اي براي پخش شبانه به راحتي از صحنه‌ها گذر نكرده است و آن گونه كه در اثر پيداست براي كوتاه‌ترين پلان‌ها نيز وقت و فكر صرف كرده است، سريال او بر خلاف بسياري از مجموعه‌ها (در اغلب قسمت‌ها) پايان‌بندي طراحي‌شده‌اي دارد. همه اين‌ها در حالي است كه سبك «سيروس مقدم» يعني تصاوير كارت پستالي و بازي‌هاي طراحي شده با سايه‌ها در كليت كار حاكم است.
وي در ادامه در مورد بازي‌هاي خوب مجموعه «رستگاران»، گفت: «روناك يونسي» سزاوار اين است كه در ساير آثار نمايشي حضوري جدي‌تر داشته باشد. «آتيلا پسياني» به خوبي آميختگي،اقتدار، شكست‌خوردگي و راز آلودگي يك شخصيت را به خوبي به نمايش گذاشته است.
«عباس اميري» در نقش وكيل «صمصامي» كه بر پايه تلاش عقلي قوام و تشخص يافته، بازي دلچسبي ارائه داده است. «عاطفه نوري» مثل هميشه خوب آشكار شده است اما بايد مواظب باشد در قالب نقش دختران عصيانگر تكرار نشود.
كريمي در پايان گفت: مجموعه «رستگاران» نمونه‌اي است كه با اشاره به آن مي‌توان اين بهانه را كه مجموعه داستاني با پخش هر شب مساوي با شتابزدگي، سطحي بودن، تكرار و كيفيت پايين است، مردود دانست چرا كه «رستگاران» اثري پذيرفتني است.

 


آخرين عكس‌ها و خبرها از سريال جديد «مهدي فخيم‌زاده»؛

                     شروع بازي آشا محرابي و آغاز تدوين «بازپرس»
 
تصويربرداري مجموعه تلويزيوني «بازپرس» ساخته مهدي فخيم‌زاده در حالي ادامه دارد كه «آشا محرابي» به تازگي جلوي دوربين رفته و تدوين اوليه پروژه نيز توسط ياسر انصاريان آغاز شده است.
 
 
روابط عمومي اين پروژه اعلام كرد: تصويربرداري ششمين ساخته مهدي فخيم‌زاده در تهران ادامه دارد و به تازگي آشا محرابي نيز جلوي دوربين او رفته است. محرابي در اين مجموعه ايفاگر نقش «مينا» است. ليدا عباسي بازيگر نقش «فخري»، اردشير تفتي در نقش «آيتي» ديگر بازيگراني هستند كه بازي آنها اخير در اين مجموعه شروع شده است.
پيش از اين رويا نونهالي، مهدي ميامي، انوشيروان فاطمي، ليلا برخورداري، امير رضا دلاوري، محسن افشاني، عمار تفتي و... جلوي دوربين رفته اند به زودي نيز بازي مهدي فخيم زاده در نقش «قدرت» و محمود پاك‌نيت در نقش «بازپرس» در اين مجموعه شروع خواهد شد.
بر اساس اين گزارش، همزمان با انجام مراحل تصويربرداري، تدوين اوليه مجموعه هم توسط «ياسر انصاريان» شروع شده است. تصويرداري سريال "بازپرس " حدود 10ماه در تهران ادامه دارد. اين مجموعه كه در 26 قسمت 50 دقيقه اي به تهيه كنندگي رضا انصاريان در گروه فيلم و سريال شبكه دو سيما تهيه مي شود، داستان ساكنين يك مجتمع مسكوني را روايت مي‌كند كه پيدا شدن جسدي در آنجا زندگي هريك از ساكنين اين مجتمع را تحت الشعاع خود قرار مي‌دهد.
براي اين مجموعه تلويزيوني وبلاگي به نشاني "bazpors-tv2.blogfa.com " راه‌اندازي شده كه آخرين اخبارمجموعه همراه با آلبوم عكس هاي آن ارائه شده است.
عوامل دست اندركار اين پروژه عبارتنداز:تهيه كننده:رضا انصاريان، نويسنده‌ وكارگردان: مهدي فخيم زاده، مدير توليد:حسن مصطفوي، مدير تصويربرداري: محمد افسري،مديرصدابرداري:جواد مقدس، تدوين: ياسر انصاريان،طراح دكور:محسن شاه ابراهيمي، طراح گريم: مهين نويدي، طراح صحنه:رامين‌عاشوري، طراح لباس:هايده زماني ، دستياراول كارگردان وبرنامه ريز:حسين فلاح، عكاس:نادرفوقاني ،مديرمالي: ابراهيم تفرشي، منشي صحنه: سياوش عرفاني، مشاور رسانه‌اي:وحيدسعيدي، مديرتداركات:منصورغضنفري،گروه كارگرداني:مهران شهر آشوب، محمد غفاري،گروه تصويربرداري:سعيد خراساني،فرهاد ميرزايي،شاهين طوفان، مجيد طبسي، مسعود خراساني،گروه صحنه:ابراهيم كرامتي،حفيض جمشيدي، ميثم سليماني، دستيار لباس:مرضيه اسكندرپور، گروه گريم:اميرمرتضايي و ساقي شاهمرادي، دستيار صدا:ايمان آزاد،گروه تداركات:اسماعيل ربطي، داود حيدرزاده، ابراهيم نظامي، شهريار مسلمي، هادي عاشوري ،حمل و نقل: احمد قاسمي،محمد كنشلو،احمد دهقاني ،داود صوفي،مسعود اكبري،مرتضي بشير زادي،عباس طارمي و سعيد ملكوتي.
بازيگران به ترتيب حروف الفبا:محسن افشاني، بهرام ابراهيمي، ليلا برخورداري، محمود پاك نيت، احسان پروال، صابر تاتاري، اردشير تفتي، عمار تفتي، كيوان تقي زاده، روح اله حقگو،زنديش حميدي، امير رضا دلاوري، سامره رضايي، سروين رفيعيان، نفيسه روشن، علي زريني، فرهاد شريفي، ليدا عباسي، منوچهر قديري، حميدرضا قلي خاني، رانا قيصر نژادي، مريم مسعودي، آشا محرابي، مهدي ميامي، نيره‌السادات نظام پور، رويا نونهالي، ساعد هدايتي و ميلاد يزداني.

 


"نقدسريال هاي طنز عید"

                                                   نقد سریالهای طنز

دراين سريالها كه به نام طنز ياد ميشد اما درطول پخش ديده شد كه كمترصحنه ي مرفح وشادي داشت تابتواندمردم را جلوي تلويزيون ميخ كوب كند وبيشتر به دليل ساعت پخش ونداشتن تداخل توانسته مخاطبي را براي خود دست و پا كنديكي از اين سريالهامرد2هزار چهره بود كه دراين سريال مديري مي خواست خود را شبيه هارلد لويد بكند وبار يك طنز را به تنهايي به دوش بكشد و مي خواست كار لويد را انجام دهد لويددرصحبت هايي گفته بود كه بازيگرطنز بايدبا جذبه وبا هوش باشدونكته ديگر درباره ي لويد اوگفته بود كه بازيگر طنزر بايد نترس باشد وتماشاگر را ميخ كوب كند& مثل آويزان شدن لويد از ساعت&اين نكته را به صحبت هاي او اضافه كنم كه چهرهي جذاب نيز ميتواند به طنز پرداز كمك كند ولي طنز پرازي مثل استايل ميتوان جذاب نبود كه جا پاي چارلي و… گذاشته بود توانست كارخوبي را به نمايش بگذاردچون او دو گزينه لويد راكه گفته بود استايل داشت كسي بود كه توانسته بود از تمام وسايل صحنه استفاده كند و حتي توانسته بود جاي افراد آرام وخشن براحتي ايفاي نقش كند ولي د ر مرد 2هزار چهره فقط مديري بودو بس وحتي ازكلمات تكراري مثل داد زدن هاي غير جذاب و صدا كردن مامان تا كي اين ادامه خواهد داشت واين گونه تصور مي شد كه اين كار براي خود نمايي خودش بوده وفقط اسم سريال عوض شده مي توان به طنز پردازان ديگر  مثل 3كله پوك پرداخت كه هنجار پردازهاي خوبي به شمارميرفتند ولي در طنز هاي ما خبري نيست پس به اين نتيجه رسيد كه كسي جز يوسف تيموري نمي تواند كارهاي لويد ولي در سطحي پايين تر تكر ار كند ولي حر كت وكارهاي تكر اري مديري مارا ياد فردي در  كشور خودمانمياندازد كه آن هم محسن قاضي مراد است كه زياد بداهه گويي مي كند وسريال ديگري ثل عيد امسال بود كه كاري در سطح پايين از آقاخاني بو د كه كه براحتي ميتوان فهميد  كه اين ريال چيز خاصي براي گفتن ندارد وفقط اين نامهاي بازيگران اين سريال بود كه بيشتر از نكات ديگر به چشم وذهن ميرسيدكه اين نشان دهنده ي آن بوده كه متن سر يال نبوده كه كار  را پيش ميبرد فقط نام بازيگر نقش اساسي ر ا ايفا كردند يك سري هم به لورل وهاردي بزنيم كه مجسمه اي از افراد خردسال در جنس بزرگان هستند كه ما مي خواهيم مثل آنها باشيم ولي مثل اينكه فراموش كرده ايم با ديدن كارهاي آنها فكر ميكنيم كار آنها تازه و نو به نظر مي رسد وهمه ي دنيا الان هم دوست دارند كار آنها ر ا ببينند ولي آيا طنز هاي ما براي اولين بار هم ديدن آن زياد به نظر مي ر سد ودر  آخر مي توان گفت طنز ما رو به  سقوط پيش ميرود.

 

چند سوال نيز به نظر ميرسدكه:

 

1.پايين بودن سطح بازي سيامك انصاري نسبت به كارهاي قبلي نظر  شما چيه؟

 

2.آيا نقش علي صادقي بيشتر به عنوان يك اسم  نبوده نظر شما چيه؟

 

3.مجيد صالحي گاهي اوقات مي خواست تك نفر ه كارو جلو ببر نظر شما چيه؟

 

/يوسف پيامبر(ع) از نگاه كارشناسان/

   حاجي‌مشهدي: روايت «يوسف پيامبر(ع)» ساده،روان و پركشش بود
              
 
سردبير مجله «نقد سينما» گفت: يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مثبت مجموعه‌ تلويزيوني «يوسف پيامبر(ع)»، روايت ساده و روان و پركشش آن از جهت انتخاب لحن مناسب داستان‌پردازانه است.
 
«عزيزالله حاجي‌مشهدي» منتقد و مدرس سينما در گفت‌و گو یی  در مورد سريال «يوسف پيامبر(ع)»،گفت:پرداختن به قصه‌ها و روايت‌هاي ديني و مذهبي در سينما و تلويزيون، كار چندان آساني نيست.به تصوير كشيدن قصه‌هاي ديني كه به طور طبيعي بن‌مايه‌هاي اصلي آنها، وامدار كتاب‌هاي مقدس و آسماني است،كار فيلمساز را دريك مجموعه تلويزيوني يا فيلم سينمايي، به مراتب دشوارتر مي‌كند.
وي در ادامه افزود: اگر چه وجود مشاوران ديني و مذهبي در مرحله پيش توليد فيلمنامه،در كنار پژوهشگران و در مرحله نگارش فيلمنامه همراه فيلمنامه‌نويس يا نويسندگان فيلمنامه مي‌تواند بخش عمده‌اي از نگراني‌ها را در خصوص پاره‌اي كم‌داشت‌ها يا انحراف‌هاي احتمالي از روايت‌هاي درست، متقن و سنجيده‌ چنين آثاري، بر طرف سازد، با اين حال پر رنگ بودن و حد داستان‌پردازي در هنر -صنعت سينما،به خودي خود، جاي ورود تخيل و گاه حتي برخي وجوه فانتزي و يا بروز و ظهور جلوه‌هايي پر تنوع از خلاقيت‌هاي هنرمنداني فيلمساز را نيز باز مي‌گذارد،به همين روي،در توليد اثري چون «يوسف پيامبر(ع)»نبايد تصوير سازي بدون خلاقيت از يك واقعه‌ي تاريخي-مذهبي را انتظار داشت.
اين منتقد تصريح كرد: مجموعه تلويزيوني «يوسف پيامبر(ع)»حتما در بخش‌هايي از كار، ضعف‌هايي هم داشته است كه بررسي و نقد دقيق آن، نياز به يك نشست تلويزيوني يا نوشتن نقدي ديگر در فرصتي مناسب‌تر دارد. اما،در اين گفت‌وگوي كوتاه كه تنها مي‌توان به نگاه اجمالي، از اين مجموعه سخن به ميان آورد، بايد اضافه كرد كه: يكدستي و رواني كار در كل اثر، فضاسازي‌هاي مجموعه (به ويژه در ساخت آرايه‌هاي صحنه‌اي ، وسايل كار و زندگي) با وجودي كه در برخي موارد پر حجم، تكراري و گاه زائد به‌نظر مي‌آيد (مثل انبوه تنديس‌ها و نماد‌هايي كه به‌شكل مجسمه‌هاي غول پيكر، در همه ورودي‌ها و خروجي‌هاي قصرها، زندان‌ها، معابد و ...جاي به جاي به چشم مي‌خورد) در كنار امتيازهايي چون: طراحي صحنه و لباس مجموعه، كه فضا را بسيار باورپذير جلوه مي‌دهد. در مجموع، جذابيت‌هاي بصري مناسبي براي تماشاگران اين مجموعه تلويزيوني ايجاد كرده است كه به عنوان اثري جذاب و پركشش ،به يك مجموعه پربيننده در چند سال اخير بدل شده است. يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مثبت مجموعه‌ي تلويزيوني «يوسف پيامبر(ع)»، روايت ساده و روان و پركشش آن از جهت انتخاب لحن مناسب داستان پردازانه است.
وي‌ در پايان افزود: در فصل پاياني مجموعه، كه با تكيه بر روايت‌هايي،نوع تقارن و همگوني ميان گم‌شدن «حضرت يوسف(ع)» و غيبت و در پرده‌بردن حضرت مهدي (عج) -با تأكيد برنگاه شيعي به وجود مي‌آيد، نه از زاويه تاريخ‌نگار و تكيه بر وجوه استنادي اثر، بلكه به لحاظ اعتقادي و باور و يقين كارگردان و سازنده‌ اثر كه نمي‌تواند اعتقاداتش را از كار هنري‌اش جدا كند، مي‌توان بسيار مهم منطقي و پذيرفتني باشد.

گزارش مشروح نشست سريال «اشك‌ها و لبخندها»؛

                      اعترافات «حسن فتحي» از «شب دهم» تا «اشك‌ها و لبخندها»
 
 
«حسن فتحي» ناگفته‌هايي را درباره مجموعه‌هايي چون «شب دهم»، «مدارصفردرجه» و «اشك‌ها و لبخندها» بيان كرد.
 
نشست رسانه‌اي مجموعه تلويزيوني «اشك‌ها و لبخندها»‌ كه قسمت پاياني آن هفتم ارديبهشت ماه از شبكه اول سيما پخش شد، امروز با حضور حسن فتحي (كارگردان)، اسماعيلي عفيفه (تهيه كننده)، محمدرسول صادقي (روابط عمومي) و نمايندگان رسانه‌هاي جمعي در خانه هنرمندان برگزار شد. 

در اين نشست «اسماعيل عفيفه» گفت: برداشت از سريال‌ها مي‌تواند متفاوت باشد. نكته‌اي كه بايد در اين ميان به آن توجه كنيم اين است كه مد شده تا در فيلم كلاه مخملي مي‌بينيم، اشاره مي‌كنيم كه فيلمفارسي است اما بايد بگويم كه در حقيقت اين مضامين فيلم‌ها هستند كه براي آنها نام مشخص مي‌كند و اگر به اين نكات توجه شود مسائلي نظير اينكه ما خواسته‌ايم در اين سريال اداي ديني به فيلمفارسي داشته باشيم مطرح نمي‌شود.
وي افزود: طرح اوليه اين سريال بدين‌گونه بود كه در خانواده‌اي پدر خانواده مي‌ميرد و افراد به دو گروه تقسيم مي‌شود كه يكي خواهان برگزاري عروسي هستند و ديگري خواهان عروسي مراسم عزا. ولي اين داستان تناقض داشت و ما به اين فكر كرديم كه پايان رئال‌تر داشته باشيم به همين دليل اصل داستان را عوض كرديم و به اين نقطه‌اي رسيديم كه ديديد.
وي با بيان اين كه مديران تلويزيون وسواس بيش از حدي در انتخاب طرح‌هاي اوليه به خرج مي‌دهند، تصريح كرد: برنامه‌ساز استاندارد و سطح بالا در تلويزيون كم است و نويسنده شاخص كم داريم. مديران تلويزيون با چنين شرايطي سعي مي‌كنند از چيزهايي كه وجود دارد بهترين‌ها را انتخاب كنند. من اساس مشكل را از متن مي‌دانم.
عفيفه اظهار داشت:‌ نويسندگان بزرگ‌تر كمتر به تلويزيون مراجعه مي‌كنند در حالي كه فضا بايد طوري باشد كه همه استفاده كنند. يك جو بي‌اعتمادي بين نويسندگان و تلويزيون وجود دارد. تلويزيون بايد وسعت ديد پيدا كند. اگر مديران سيما چنين ديدگاه‌هايي نداشتند ما به مشكل زمان برنمي‌خورديم و مي‌توانستيم زودتر اقدام كنيم.
تهيه‌كننده مجموعه تلويزيوني «اشك‌ها و لبخندها» درباره بودجه صرف شده در اين سريال نيز گفت: هر كاري هزينه خود را بر خود دارد. اين سريال نه بودجه ويژه‌اي داشت و نه چون كار مناسبتي است چيزي از آن كسر شده و هزينه‌هايي كه صورت گرفته تلويزيون پرداخت مي‌كند.

* سريال ما اداي دين به فيلمفارسي نبود 
در اين نشست از حسن فتحي سوال شد كه آيا اين سريال اداي ديني به فيلم فارسي‌هاي قديمي است كه حسن فتحي در پاسخ گفت: يكي از خصوصيات جامعه مدني اين است كه هنرمندان بتوانند با فراغ بال آثارشان را بسازند و منتقدان هم با خيال راحت ديدگاه‌هاي خود را بيان كنند و يك ساز و كار طبيعي است و در اين حال كه به يكديگر احترام مي گذاريم حق آنهاست كه انتقاد كنند در عين حال ما ديدگاه‌هاي خاص خودمان را داريم.
وي افزود: تا جايي كه به من و عوامل برمي‌گردد سريال «اشكها و لبخندها»‌ اداي دين به فيلمفارسي نيست و فكر مي‌كنم اگر دوستان تمام قسمت‌هاي سريال را به طور كامل مي‌ديدند آن هم يك سريال كه فقط 11 قسمت بود احتمال داشت كه در اين قضاوت تجديدنظر كنند.

* «اشك‌ها و لبخندها»‌ هيچ ربطي به انتخابات نداشت
كارگردان مجموعه تلويزيوني «اشك‌ها و لبخندها»‌ در پاسخ به اين سوال كه فضاي انتخاباتي حاكم بر جامعه چقدر بر ساخت اين سريال تأثير گذاشت اظهار داشت: تفاوت هنرمند با سياستمدار اين است كه سياستمدار با انتخابات جايگاهش عوض مي‌شود اما هنرمندان اگر كارشان را درست انجام دهند در قلب مخاطبان جاي دارند و با ده‌ها انتخابات هم جابه جا نمي‌شود و من مطلقا خودم را سياستمدار نمي‌دانم و وفادار به جامعه خود هستم.
وي در پاسخ به سئوال ديگري مبني بر اين كه برخوردي با اراذل و اوباش در سريال «اشك‌ها و لبخندها»‌ به مسئله طرح امنيت اجتماعي و تأثير مثبت آن ربط داشت نيز تصريح كرد: فكر نمي‌كنم چنين قدرتي داشته باشم. فكر مي‌كنم تأثير كار متعلق به فضاي هنري آن است. كار هنرمند كار فرهنگي است ما نمي‌توانيم از شكل و شمايل فرم و ادا و اصول شتابزاده جلوگيري كنيم بايد به مضامين هم توجه كنيم در يك سريال بايد با صبر و حوصله قصه را دنبال كرد و در واقع يك سريال مانند كتابي 400 الي 500 صفحه‌اي است كه براي قضاوت صحيح در مورد داستان و تفكر نويسنده تمام آن را با حوصله و دقت بخوانيم. خوشبختانه اين روزها تكنولوژي هم هست و مي‌توان سريال را ضبط كرد و بعدا ديد همچنين سي‌دي آن هم منتشر مي‌شود و با حوصله مي‌توان درباره آن اظهار نظر كرد.

* در هيچ‌كدام از كارهايم كم‌فروشي نكردم
«حسن فتحي» درباره تغيير پايان سريال و تصويربرداري مجدد آن نيز اظهار داشت: مخاطبان عادي خيلي خوب تفاوت ژانرها را پذيرفتند در حالي كه اصحاب فن تصور مي كنند كه آثار تراژيك و ملودرام ارزش بالاتري نسبت به آثار كميك دارند و در حقيقت كمدي برايشان درجه 2 محسوب مي‌شود. من شخصا با عرض ارادت به دوستان اين ديدگاه را قبول ندارم.
هر گل بوي خودش را دارد. هر ژانري كه در تاريخ نمايش ماندگار شده قطعا ارتباطي با طبيعت داشته است و اگر طبيعت و چهار فصل را معادل‌سازي كنيم مي بينيم كه كمدي فصل بهار است و تراژدي فصل زمستان. كمدي سازهاي معروف از رنگ‌هاي بهاري استفاده مي‌كنند و وقتي اين همه معنا در ژانر كمدي نهفته است نمي‌توانيم بگوييم كه اين ژانر درجه 2 محسوب مي‌شود.
وي با بيان اين كه من در هيچ كدام از يك آثارم كم‌فروشي نكرده‌ام، اظهار داشت: اگر حرص و جوشي خورده‌ام براي همه كارهايم بوده است و دوستاني كه در كنارم بوده‌اند مي‌دانند كه من با چه وسواس، شور و اشتياقي سعي كردم اين سريال را بسازم. هرچند مي‌دانم بسياري از مخاطبان دوست دارند من را در قالب شب دهم، مدار صفر درجه و پهلوانان نمي‌ميرند، ببينند. من اشاره مي‌كنم به دعاي شريعتي كه گفت: «خدايا كمك كن من هماني باشم كه خودم مي خواهم نه ديگران.»
كارگردان سريال «اشك‌ها و لبخندها»‌ در ادامه سخنان خود به تأثير كمبود زمان در كيفيت سريال اشاره و گفت: ما با يك ماه و نيم تأخير كار را شروع كرده و بسيار هم با سرعت كار مي‌كرديم. حتي روز سال تحويل هم در شهرك سينمايي بوديم. تلخ‌ترين خاطره‌ام ديدن اشك‌هاي مديرتصويربرداري‌ام بود كه در 30 سال زندگي زناشويي براي اولين بار سال تحويل دور از خانواده‌اش بود. ما حتي سال تحويل هم ايستاديم و كار كرديم و اول عيد فقط 6 قسمت كار براي پخش آماده بود و زماني كه پخش سريال به 15 فروردين موكول شد سعي كرديم كار را با آرامش انجام بدهيم. ما فيلمنامه كامل نداشتيم و من به همراه آقاي عفيفه و عليرضا نادري و عليرضا كاظم پور مي‌نشستيم و رايزني‌هايي مي‌كرديم تا كار را به بهترين شكل بسازيم.

برای خواندن ادامه مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
 
ادامه نوشته

«كلاه پهلوي»

                                 «كلاه پهلوي» در تدارك سفر به فرانسه
 
 
گروه سازنده «كلاه پهلوي» در تدارك هستند تا پس از اتمام فيلم‌برداري در شهرك غزالي براي بخش‌هاي باقيمانده به فرانسه سفر كنند.
 
فيلم‌برداري سريال تلويزيوني «كلاه پهلوي» در خيابان‌هاي شهر سامان واقع در شهرك سينمايي غزالي با حضور امين حيايي، داريوش فرهنگ و محمدرضا شريفي‌نيا ادامه دارد و «مريلا زارعي» آخرين بازيگري است كه به اين سريال اضافه شده است. 
بخش‌هايي از اين سريال نيز در كشور فرانسه به تصوير كشيده خواهد شد و گروه سازنده سريال در تلاش هستند تا مقدمات سفر را آمده كنند.
بنابر اين گزارش، سريال «كلاه پهلوي» به تهيه‌كنندگي «محمدرضا تخت‌كشيان» در30 قسمت 50 دقيقه‌اي براي گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه مي‌شود و در صورت فراهم شدن شرايط، در سال 88 به روي آنتن خواهد رفت.
«كلاه پهلوي» داستان جواني به نام«فرخ» است كه پس از ادامه تحصيل در فرانسه به ايران مي‌آيد و در شهري كوچك فرماندار مي‌شود. در همين زمان فرمان كشف حجاب از سوي رضاخان صادر شده و او موظف به اجراي اين فرمان است اما...
سريال كلاه پهلوي از پروژه‌هاي عظيم و تاريخي شبكه اول سيماست و بازيگراني چون داوود رشيدي، داريوش كاردان، داريوش فرهنگ، كاظم افرندنيا، شقايق فراهاني، امين حيايي، اميرعلي دانايي، صالح ميرزاآقايي، رضا فياضي، جمشيد شاه‌محمدي، ماه‌چهره خليلي، بهاره افشار، گوهر خيرانديش، نگين محسني و آناهيتا همتي در آن بازي كرده‌اند.
«ضياءالدين دري» آخرين بار با سريال «كيف انگليسي» به شبكه اول سيما آمده است.

cttمرد 2 هزار چهره ، قدم به قدم زیر ذره بین نقد

قرار بود ۵ اپیزود باشه ، این که شد ۴ اپیزود !!!!!

 

سلام به شما هنر دوستان عزیز

 

ما قصد داریم سریال طنز مرد ۲ هزار چهره رو قسمت به قسمت و هر شب نقد کنیم.

امیدواریم شما هم به ما کمک کنید.

 

البته بهتره یک چیز رو یادآوری کنم

همیشه چیزی رو که خوبه ، زیر ذره بین می برند . چیزی که بد باشه رو که به حال

خودش رها می کنند.

پس به نظر ما کار آقای مدیری خوبه که مورد نقد قرارش می دهیم ، و اگر بد بود ،

بی تفاوت از کنارش می گذشتیم.

 

نقد قسمت اول

 

در مورد قسمت اول ما نقد خاصی نداریم و اگر شما نکته خاصی رو در قسمت اول

 ملاحظه کردید ، به ما هم بگویید.

 

نقد قسمت دوم: ( ۳ مورد )

 

۱- در تکه ای که مسعود در عروسیها حاضر می شد و دفاعیه اش را می خواند ،

نکته جالب این بود که آقای مدیری در هر عروسی لباسشان عوض می شد که این

واقعا قابل تحسینه که به این مورد اهمیت دادند ، اما نکته اصلی اینجاست که

موزیکی که داخل عروسیها نواخته می شد ، اولا برای نشان دادن عروسی بعدی

تغییر نمی کرد و در همه عروسیها یک موزیک نواخته می شد و دوما موزیک هیچ جا

cut نمی خورد و از اولین عروسی تا دیدن خانم جنیدی ( سحر ) موزیک به صورت

پیوسته نواخته می شد .  ضمنا بعضی افراد صحنه پایه ثابت همه عروسیها بودند

و  در همه عروسیها حضور داشتند.

 

2- آیا به نظر شما  منظور آقای مدیری از اندکی پس از غروب همان دو قدم مانده به صبح

نبود ؟ و آیا به نظر شما منظور مجری برنامه از گفتن " سلام به شما بینندگان عزیز تر از

جان " یک جور شوخی با آقای صالح اعلاء نبود؟  چون ایشان می فرمایند:

" سلام به شما بینندگان جان "

 

3- چه دلیلی داشت قبل از نشان دادن بحثی که بین مجری ، مسعود و آقای روحانی

انجام شد ، پشت صحنه کار نشان داده شود؟ چون صحنه مربوطه در قسمت سوم

پخش شد.

 

 

نقد قسمت سوم: ( ۵ مورد )

 

۱- شما با حرف مهران مدیری راجع به منتقدان ( منتقدان فقط فیلم می بینند و

پول می گیرند ) چه قدر موافقید؟

اگر موافق یا مخالف هستید ، دلیلتان چیست؟

 

۲- به نظر شما عوامل پشت صحنه کارهای هنری ( فیلم ، برنامه تلویزیونی و ..... ) 

هم از همکارانشان امضاء می گیرند؟

 

۳- نگهبان منزل مهران مدیری پس از دریافت سکه ها  ، به مسعود ( در واقع مدیری ) ،

گفت  " انشاا... خدا خانم بچه هات رو نگه داره  "

به نظر شما خانم و بچه های مهران مدیری در این فیلم کجا هستند ؟

حداقل در این قسمت که ندیدیمشون!

 

۴- آیا واقعا در زندگی واقعی مهران مدیری ، دکتر شمس واقعیت داره؟

چون این اپیزود مربوط به زندگی مهران مدیری است.

 

۵- آیا نشان دادن مجدد آرمیتا ( مار ) ، در این فیلم ، یک جور دهان کجی به آقای جهانگیر

الماسی نبود؟

چون ایشان در رابطه با فیلم همیشه پای یک زن در میان است و مرد هزار چهره ۱  

( البته به صورت سر بسته و غیر مستقیم ) به تمسخر  گفته بودند :

 

" این روزها بعضی افراد یک مار روی شانه خود قرار می دهند و ادا در می آورند تا

تا خودی نشان دهند "  .

 

 

نقد قسمت چهارم : ( ۶ مورد )

 

 

۱- به نظر شما تکه کلام    به به    از  مادر جان بهتر نبود ؟

 

۲- به نظر شما آقای مدیری تکه کلام مادر جان و بفرمایید رو بیش از حد

 تکرار نمی کنند ؟  ( در حد افراط)

 

۳- چه طور ممکنه مهران مدیری واقعی ، دقیقا پس از برگشت از پاریس ، همان

کت و شلوار و پیراهنی را که مسعود به تن دارد ، تنش باشد ؟

( شاید مهران مدیری از این کت و شلوار و پیراهن خیلی خوشش می آمده و از هر کدام

دو دست خریده. یکی را ایران گذاشته که نصیب مسعود شد و دیگری را به پاریس برده!)

 

۴- اگر به گفته نگهبان منزل مهران مدیری ، مهران زن و بچه دارد ، پس چرا وقتی

مهران حرف از خواستگاری می زند ، سیامک انصاری نسبت به همسر و فرزند

فعلی او هیچ یاد آوری به مهران نمی کند ؟

 

۵- باز هم امشب پشت صحنه ، صحنه ای را دیدیم که هنوز خود آن صحنه ( سکانس )

را ندیده ایم !

 

۶- آیا مهران مدیری در زندگی واقعی اش ، واقعا اینقدر بد اخلاق است؟

 

 

 

نقد قسمت پنجم : ( ۵ مورد )

۱- چرا مهران مدیری واقعی عینک دودی اش را از چهره بر نمی دارد؟ 

شاید دکترهای پاریس به ایشان هم توصیه کردند که همیشه عینک دودی به چشم

داشته باشند!

 

۲- چرا وقتی مهران مدیری ، مسعود را روی تخت خواب دید عکس العملی نشان نداد؟

آیا به نظر شما مهران خودش هم باور کرده که دچار بیماری چند چند شخصیتی شده؟

 

۳- آیا شبی که مهران مدیری ، مسعود را روی تخت دید و از خانه بیرون رفت ، دیگر در

آن شب به خانه بر نگشت؟!

چون صحنه بعد از یک شب بعد شروع شد و قضیه دیدار مهران با مسعود همانجا

 cut خورد!

 

 

4- به نظر شما تغییر شخصیت مسعود ، از مهران مدیری به شخصیت کاپیتان ساجدی

خیلی ناگهانی و غافلگیرانه اتفاق نیافتاد؟

 

5- چه لزومی داشت یک خبرنگار با منزل مهران مدیری تماس بگیرد و به ایشان

یاد آوری کند که شب در فرودگاه فیلمبرداری دارند؟

 

 

نقد قسمت ششم : ( ۲ مورد )

 

۱- به نظر شما جالب نبود که همه مسافران هواپیما همزمان با هم استفراغ می کردند؟

آیا این با عقل جور در میاد؟

 

۲- به نظر شما عینک دودی مهران مدیری با عینک دودی مسعود اشتباه نشده بود؟

عینکی که در زمان بحث و جدال بین مهران و سیامک روی صورت مهران بود ، عینک

دودی گرد مسعود بود !

فکر کنم در آن صحنه عینک مهران روی صورت کاپیتان ساجدی جا مانده بود ، و چه

جالب که همه شخصیتهایی که مهران در این فیلم بازی می کنه ، همشون عینک

دودی روی صورتشونه.

به نظر شما دلیلش چیه؟

 

 

نقد قسمت هفتم : ( ۱۱ مورد )

 

 

 

۱- به نظر شما دستگاهی که مسعود از هواپیما جدا کرد باعث آتش گرفتن موتور

هواپیما شد؟

پس چرا شروع آتش سوزی اینقدر طول کشید؟

 

۲- در بعضی صحنه های عادی که هواپیما را از بیرون نشان می دادند ، رنگ هواپیما 

به جز قسمت دم آن یکدست سفید بود ، اما در صحنه هایی مثل منحرف شدن هواپیما

در آسمان و اینطور صحنه های خطرناک ، وقتی هواپیما از بیرون نشان داده می شد ،

قسمت بالایی و پایینی بدنه هواپیما سفید ، و وسط  بدنه سورمه ای بود!!!!

یعنی وجود هواپیمایی خارج از فیلمرداری این فیلم.

به عکسهای زیر توجه کنید :

 

۱) حالت عادی

 

۲) حالت انحراف در هوا

۳) انحراف روی زمین

 

۳- اگر کلمه  " عدم "   را جلوی   "  سوء پیشینه "  قرار دهیم ، می شود :

 "  سوء پیشینه عدم ! "   نه اینکه   " عدم  سوء پیشینه " .

 

۴-  گارد پرواز که نمی خواست به کسی بگوید هواپیما ربوده شده است ، پس

فلامک جنیدی ( سحر جندقی ) ، این موضوع را از کجا فهمید؟

 

۵- ( حرکات و طرز رفتار مسعود  هنگام تعویض عینک برای شناساندن خود به سحر ،

حاکی از این بود که مسعود بدون عینک ته استکانی اش نمی تواند هیچ جا را ببیند )

حال چطور ممکن است بدون عینک ته استکانی و  با وجود یک عینک دودی ،  که خود

عینک دودی دیدن را مختل می کند ، مسعود می تواند به راحتی ببیند؟!!!!

 

۶- برای فرود هواپیما ، کاپیتان فقط به مسعود گفت فرمان را بده پایین.

پس مسعود از کجا فهمید که قبل از پایین دادن فرمان ، باید اهرم چرخها را بکشد تا

چرخهای هواپیما باز شوند؟

 

۷- پتو داخل دستشویی هواپیما چه کار می کرد؟

 

 

۸- چه دلیلی داشت که مسعود که از نظر ما همه جا به ظاهر بی گناه بود و اتفاقات

 علی رغم میل باطنی اش برایش اتفاق می افتاد ، دست به دزدیدن چمدان شکیبا بزند؟

 

۹- فکر کنم آقای شکیبا دو کلاه یک مدل و شبیه به هم همراه خود داشتند !

یکی سر خودشان بود ، و دیگری را هم مسعود برداشت و سرش گذاشت!

 

به کلاهها توجه کنید:

 

 

۱۰- مسعود که شکیبا نبود ، پس به چه دلیلی دستش را بلند کرد؟!!!!

 

یک نقد به جا راجع به قسمت هفتم از کیمیای عزیز :

همانطور که می دانید لوکیشن فرودگاه ، فرودگاه امام خمینی بود.

فرودگاه امام خمینی که پرواز داخلی ( شیراز ) نداره !

فرودگاه امام برای پروازهای خارج از کشوره.

 

اگر تمامی امنیت پروازهای ما مانند عارف لرستانی عمل می کردند ، چه پروازهای

بی امنیتی داشتیم.

 

در ضمن فکر کنم مهران عزیز قرمزته هستند:

 

چون ماشین قرمز یک ماشین خوشگل قدیمی بود

 

                              اما

 

ماشین آبی یک وانت نیسان بود و فقط به درد بارکشی می خورد و زیبایی

ماشین قرمز را نداشت.

 

 

نقد قسمت هشتم : ( ۳ مورد )

 

۱- مسعود که پالتو را داخل دستشویی در نیاورده بود .

ریاحی ( مامور پلیس ) گفت : این وسایل ( کلاه ، پالتو ، کت و سبیل مصنوعی ) داخل

دستشویی پیدا شده.

 

۲- معقولانه اینه که به دیوار دفتر روزنامه ورزشی عکس توپ و بازیکنان فوتبال رو

می چسبانند ، نه اینکه عکس یک حلقه فیلم که نشانه و سمبل هنر است.

در عکس زیر به کنار آرم شبکه ۳ توجه کنید تا ببینید.

۳- بعضی از دوستان آقای بدر زاده چی؟!

چرا برزو ارجمند حرفش رو در گوشی گفت تا ما نفهمیم؟

 

 

نقد قسمت نهم : ( ۲ مورد )

۱- چرا توپی که مسعود شوت کرد موقع وارد شدن به دروازه نورانی بود؟

مگه مسعود لامپ شوت کرده بود؟!!!!

 

۲- به نظر شما منظور مسعود از هرتی همون هرّی نبود؟!!!!!!

این بد آموزی نیست؟!!!!!

برای مشاهده پاسخ و نقدهای خودتان ، اینجا را کلیک کنید.

 

ما منتظر نظرات شما هستیم

 

تا فردا شب بدرود

modirinews

 

قرار بود ۵ اپیزود باشه ، این که شد ۴ اپیزود !!!!!

 

نقد شفاهي مجموعه‌هاي روي آنتن

يك محقق ديني: يوسف تصوير يك پيامبر الهي نيست

«حجت‌الاسلام وحيدي» مهم‌ترين ايراد مجموعه «يوسف پيامبر(ع)» را به تصويري مربوط دانست كه سريال از حضرت يوسف ارائه مي‌دهد كه بيشتر در حد يك انسان خوب و جواني متدين است كه نمونه آن را در دوره انقلاب و دفاع‌مقدس مي‌ديديم تا يك پيامبر الهي.

«حجت‌الاسلام وحيدي» در گفت‌وگویی در مورد سريال حضرت يوسف(ع) گفت: ابتدا بايد از زحمات كارگردان دلسوز و انقلابي آقاي سلحشور، كه هميشه دغدغه ساخت سريال‌هاي مذهبي و عقيدتي را داشتند و هنر خود را در راه ترويج ارزش‌ها و معرفي الگوهاي برتر بشري صرف كرد و در اين راه قطعاً بي‌مهري و بي‌انصافي‌هاي زيادي ديده و شنيدهاند، تشكر كرد.
اين محقق مسائل ديني ادامه داد.....

ادامه نوشته

نقد وبررسی فیلم تلویزیونی هویت

آیا هویت یک ژانر پلیسی ناموفق بود؟

به نقل ازctt- هویت می خواهدزندگی وکارشرافتمندانه یک پلیس را که در این حیطه آشنا و قریبه را نمی شناسد وهمه رادریک دیدنگاه میکندوبه گفته ی خودچندین پرونده راتمام کرده واین پرونده راتمام کرده واین پرونده که شناخت هویت است درتلاش است امامتاسفانه این سریال ماننداغلب مجموعه های پلیسی ایرانی فاقدجذابیت وتعلیق است این سریالی یاازقبیل سریالهای پلیسی بایدبتواندبیننده راغافلگیروفکروذهن مخاطب رابه چالش بیندازدودرگیرگیرکندامامتاسفانه درتولیدات درام ایرانی دشواراست که بتوان به این جنبه ازسریالهای پلیسی رسیدمتاسفانه سریال سازی درزمینه فعالیتهای نیروی انتظامی نه می  تواندتعلیق ومعمای هوشمندانه طراحی کندونه سکانس های اکشن وتاثیرگذار.درهویت نیزباکلیشه های زیادی درخلق شخصیت وکاراکترمواجه هستیم.یک مامورخسته اماوظیفه شناسی که یک مشکل شخصی نیزدارد.یک شخصیت زیادی مثبت که دورازذهن وغیرقابل باوراست.تنهابدعت ونوآوری سریال که یکی ازنکات برجسته آن است.ارتباط این ماموردوست داشتنی باپسرش است که دچارمشکل استکه کارگردان نیزبه نوبه خودسعی درخلق اثری متفاوت ومتنوع داشته است وتلاش کرده باقاب بندی وشگردهای تصویری وتغییردرکادربندی واستفاده ازقابهای کج.بیننده راجذب کنداماایجادتنوع اگرپشتوانه منطفی درداستان نداشته باشدتکراری شده وبیننده را دچارسردرگمی میکند.هویت نیزبه عنوان اثری پلیسی نتوانسته به طورکامل به فعالیت هاوتوانمندی های نیروی انتظامی بپردازد.این روزهاکه مخاطبان بهترین آثارمعمایی وپلیسی خارجی رامی بیننددیگرتوسط تولیدات ضعیف وفاقدداستان پردازی های تاثیرگذارراضی نمی شوند.سریالهای پلیسی به علت پتانسیل هایی چون معما.تعلیق وهمچنین صحنه های اکشن یکی ازژانرهای مهم مخاطب پسند است به شرط درست عمل کردن کارگردانان وتهیه کنندگان این گونه ژانرها 

-----------------------------------------------------

هویت از دید حسن جوهرچی

جوهرچی در مورد حضورش در مجموعه پلیسی«هویت» می گوید:«وقتی مهدی ودادی می خواست هویت را بسازد، از من دعوت كرد كه در این مجموعه نقش كارآگاه فواد را بپذیرم و از آنجا كه به ژانر پلیسی و نقشهای مهیج علاقه بسیاری دارم و البته می خواستم دوستی من با آقای ودادی به استحكام بیشتری برسد، اینجاایفای این نقش را قبول كردم. برای خوب درآمدن این نقش با یكی از دوستان صمیمی ام كه پلیس است بسیار مشورت كردم و ایده های خوبی در طراحی نقشم از او گرفتم كه این از بزرگترین شانس های من بود». می پرسم چه احساسی نسبت به این نقش دارد كه در ادامه می گوید:« كارآگاه فؤاد را بسیار دوست دارم، یك بچه جنوب كه البته جانباز است و پس از پایان جنگ به تهران می آید و پلیس می شود و اصلاً زندگی یك پلیس، ویژگی های منحصر به فردی دارد، از این جهت كه با معادله ها و ظرافتهای خاص روبه روست. و باید این معادله ها را كنار هم بچیند و به یك راه حل خوب در یك پرونده جنایی برسد».
اما مجموعه«هویت» و كارهایی از این دست تا چه حد می تواند در ذهن مخاطب تأثیر داشته باشد؟او در این مورد می گوید:«از آنجا كه مردم به كارهای مهیج و البته و پلیسی علاقه ویژه ای دارند به نظرم ارتباط خوبی با این گونه آثار برقرار می كنند. از نقطه نظر دیگر هم این آثار می توانند اذهان عمومی را روشن كنند و مردم دامنه جرم را در كشور بشناسند».
● می گویم به باور برخی در آثار پلیسی شیوه های جرم و جنایت به معرض دید عموم گذاشته می شود و شاید تأثیر معكوس داشته باشد. جوهرچی می پرسد:« از چه نظر ؟!»
▪ از این نظر كه شاید برخی خلافها را دیگران یاد بگیرند.
می گوید: «بعید می دانم،در ضمن همه این آثار پلیسی ساخته و پرداخته ذهن نویسنده و كارگردانها نیست، بلكه بیشتر با برداشت از پرونده های جنایی، طراحی می شوند، پس نمی شود گفت اولین بار است كه شاید به گوش مردم رسیده باشد، همچنین دیدن این گونه آثار می تواند اثر آموزشی مثبت داشته باشند و اگر جنبه های منفی در آن دیده می شد بی گمان فیلمسازان سراغ این آثار نمی رفتند».

نقد فیلم "مرگ تدریجی یک رویا"

        تحلیلی بر مرگ تدریجی یک رویا

نخستین تجربه تلویزیونی فریدون جیرانی، کارگردان شناخته شده سینما که سال‌ها کار در حوزه مطبوعات سینمایی را نیز در کارنامه خود دارد در حالی جمعه هفته گذشته به پایان رسید که بینندگان تلویزیونی به جای 26قسمت که نه تنها از آغاز پخش بلکه در زمان تولید این مجموعه نیز بر آن بارها تاکید شده بود به مدت 28 هفته شاهد پخش این سریال از شبکه دوم سیما بودند!!

برای خواندن ادامه مطالب روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

نقد و بررسی سریال بزنگاه

                   آیا توانایی های رضا عطاران یعنی بزنگاه؟

 

به نقل از cttـبا کمی دقت و تمرکز روی این سریال می توان به نکته هایی در مورد

 این سریال پی برد که از لحاظ نویسندگی و متن مورد اشکال است، به کار گیری الفاظ

و سخنان ناشایست یکی از دلایل اصلی این موضوع است که بزنگاه رتبه مناسبی

در بین دیگر فیلمهای ماه رمضان به دست نیاورد.

همچنین می توان از این دید به سریال نگاه کرد که آیا سریالهای طنز به

کارگردانی رضا عطاران همیشه باید بصورت رئال(واقع گرا)باشد یا اینکه اکثرا

در سریالهای ماه رمضان باید پای یک پول قلمبه وسط باشد و داستان حول آن پول

جریان پیدا کند.

از یک در دیگر به بزنگاه نگاه کنیم،نشان دادن وافعیات جامعه که نبایدآن را کتمان کرد

همچنین به تصویر کشیدن یک فرد معتاد که برای ما تازگی و جذابیت خود را داشت

(از لحاظ موضوعی)و همچنین انس گیری و هماهنگی بازیگر خردسال با رضا عطاران

که به زیبایی های فیلم افزوده بود از دیگر نکته های مثبت فیلم بود.

البته ناگفته نماند که رضا عطاران با کشف بازیگران غیر نام دار گام موثری در عرصه

هنر برداشته است که لازم به تقدیر می باشد.

اما در اینجا چند سوال مطرح می شود که پاسخگوی این سوالات شما دوستان هستید

۱-انتخاب رضا عطاران برای بازی در نقش معتاد(خاص) درست بوده یا نه؟

۲-آیا نویسنده این سریال (سروش صحت)چقدر تاثیر گذار بر خوب ویا بد

بودن سریال داشت؟

۳-نحوه پیدا شدن مبایعه نامه توسط علی صادقی که به نوعی در اکثر سریالهای ما

تکراری و یکنواخت شده را چگونه می بینید؟

۴- به نظر شما در این سریال احترام به دیگران و بزرگان لگدمال و پایمال نشد؟

۵- آیا از به نمایش گذاشتن پشت صحنه این سریال به این نتیجه نرسیدیم که

رضا عطاران به نوعی خسته شده بود و فقط به فکر پایان سریال بود؟

........................................................................................................

بزنگاه از دید منتقدین

 

 نشست نقد و بررسي مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» به كارگرداني «رضا عطاران»، بدون حضور عوامل سازنده اين سريال برگزار شد.اين نشست با حضور قيدرلو، مدير نظارت بر برنامه هاي سيما در شوراي نظارت بر صدا و سيما، مجيد امامي، كارشناس رسانه و آرش قادري منتقد در فرهنگ سراي رسانه تهران برگزار شد.

قيدرلو درباره موضع گيري شوراي نظارت بر برنامه هاي صدا و سيما در قبال سريال «بزنگاه» اظهار كرد: موضع گيري اين شورا نشان دهنده آن است كه اين سريال با وجود زيبا و جذاب بودن، ضوابط را رعايت نمي كند و مرتكب تخلفاتي شده است.مدير نظارت بر برنامه هاي سيما در شوراي نظارت بر صدا و سيما، با اشاره به برنامه هاي طنز اظهار كرد: مجموعه هاي طنز از پرآسيب ترين بخش هاي سازمان صدا و سيما هستند. بنابراين در ضوابط و سياست هايي كه در سال ٨٣ در زمينه توليد، تأمين و پخش برنامه هاي طنز تدوين شد به نكاتي توجه شده است؛ «برنامه طنز نبايد با كمدي اشتباه شود»، «اين برنامه ها نبايد با برنامه هاي مبتذل اشتباه شود»، «برنامه هاي طنز نبايد حاوي لودگي در كلمات سخيف كه مبلغ ضدفرهنگ هستند باشد»، «همه برنامه هاي طنز بايد مبتني بر تحقيق و طرح مصوب باشد»، «هرگونه شوخي با مقدسات و مفاخر مذهبي و ملي ممنوع است»، «در برنامه هاي طنز ترويج بدآموزي اخلاقي و رفتاري ممنوع است»، «توهين كردن و كتك زدن براي خنده ممنوع است» و «نبايد در برنامه هاي طنز اصطلاحات بد بيان شود و عملكرد خلاف كاران شيرين جلوه داده شود.»مدير نظارت بر برنامه هاي سيما در شوراي نظارت بر صدا و سيما، درباره بررسي هاي انجام شده اين شورا روي سريال «بزنگاه» گفت: ميزان تخلفات اين سريال را بررسي كرديم و مشخص شد كه «بزنگاه» بيش از حد، حدشكني كرده است و در نامه اي، از مسئولان سيما خواستيم كه در صورت امكان اين سريال را يا اصلاح يا متوقف كنند.

وي با اشاره به نحوه پخش «بزنگاه» گفت: اين برنامه در بهترين زمان ممكن يعني پس از افطار روي آنتن مي رود.وي با اشاره به زمان پخش سريال «بزنگاه» اظهار كرد: ما طبقه بندي سني در پخش سريال هاي خود نداريم،در ادامه اين نشست دكتر قيدرلو با بيان اين كه از موضع شوراي نظارت بر صدا و سيما صحبت نمي كند، گفت: اصرار عطاران در بازي در نقش هاي دزد و معتاد، «شرطي سازي» را موجب مي شود.قادري در ادامه اظهار كرد: كنترل بيش از حد رسانه آن را از كاركرد خود منحرف مي كند و باعث ايجاد شدن مشكلات بيشتري مي شود كه همان قطع ارتباط مخاطبان با آن است.قادري در پاسخ به اين پرسش كه آيا بهتر است دست هنرمند در ساخت اثر به طور كامل باز باشد يا سازمان صدا و سيما بر كار او نظارت كند؟

امامي ادامه داد: اين توجيه براي سريال «بزنگاه» هم مطرح مي شود كه آنان قصد آسيب شناسي دارند. اما براي بيان آسيب هاي اجتماعي در سريال هايي مانند «بزنگاه»، حساسيت زيادي صورت نمي گيرد و به تأثير آن روي مخاطبان توجه چنداني نمي شود.وي با بيان اين كه در سريال هاي تلويزيوني بايد به چند نكته توجه كرد، گفت: در اين مجموعه ها سعي در نبود و يا نابود كردن خانواده مي شود. اين درحالي است كه در كشور ما بيش از هر چيز خانواده سالاري وجود دارد.وي به چگونگي پرداخت تلويزيون به موضوعات فولكلور (آيين هاي سنتي) اشاره و اظهار كرد: يكي از اين آيين ها عزاداري است. تعارف نيز يكي ديگر از رسم هاست. اگر در اين آيين ها افراط و تفريط شده است بايد آن را اصلاح كرد نه آن كه به بدگويي از آن ها بپردازيم.وي افزود: در هفت سال اخير سعي مي شود كه «آسيب ها»، با زبان طنز بيان شود، مگر طنز موضوع ديگري ندارد؟اين كارشناس و منتقد، تقليل كيفيت هنري سريال هاي ماه رمضان را محور مهم ديگري ذكر كرد و گفت: در سال جاري سريال هاي ماه رمضان به ويژه «بزنگاه» از نظر كيفي در سطح پايين تري به ويژه از بعد كارگرداني قرار گرفته است.

در ادامه اين نشست آرش قادري گفت: حاكم بودن ديدگاهي كه طبق آن برخي از مسائل نبايد بيان شود، يا اگر بيان مي شود، نبايد روي آنتن رود، باعث مي شود كه فاصله رسانه با جامعه افزايش يابد. چرا كه مخاطب در اين شرايط كمتر ارتباطات خود در جامعه را در رسانه مي بيند.به گزارش ايسنا علي خودسياني نيز با اعتقاد بر اين كه سريال هاي ماه رمضان امسال به مراتب ضعيف تر از سريال هاي سال قبل هستند، در نقد سريال «بزنگاه» با بيان اين جمله كه «اي كاش رضا عطاران اين سريال را نمي ساخت»، ادامه داد: در اين سريال رضا عطاران يا مسيرش را بد انتخاب كرده است، يا بد جلو مي رود.خودسياني تصريح كرد: «بزنگاه» سريال بسيار بدي است كه به لحاظ ساختار، داستان، پردازش ديالوگ ها و شخصيت ها مشكل دارد. در اين سريال هم داستان رو به جلو حركت نمي كند و هم صحنه هاي مضحك و مسخره آن آدمي را كه كمي به خانواده اش عرق داشته باشد ناراحت مي كند.وي افزود: كار طنز خنداندن تماشاگر است، اما اين كار به چه قيمتي بايد صورت گيرد؟! به نظر مي رسد در سريال «بزنگاه» كفگير عطاران به ته ديگ خورده و هر كاري را براي خنداندن تماشاگر انجام مي دهد .

علي خودسياني گفت: به نظر مي رسد رضا عطاران بدون فيلم نامه به سراغ اين كار رفته است. كيوان كثيريان نيز گفت: مجموعه «بزنگاه» فرهنگ ايراني را زير سوال برده است.وي در گفت وگو با «ايسكانيوز»، در خصوص سريال هاي امسال ماه رمضان گفت: متاسفانه امسال عطاران با ايجاد فضايي بسيار بي ادبانه و افسارگسيخته سعي دارد به هر قيمتي از تماشاگر خنده بگيرد.وي تاكيد كرد: اين گونه طنزي كه عطاران ساخته است اسمش طنز نيست و به نظر من كار بسيار سطح پاييني است كه براي خود عطاران هم گامي به جلو نيست. به اين دليل كه سال هاي گذشته كارهاي خوبي را به معرض نمايش گذاشته است.

كثيريان در ادامه اظهار داشت: سريال عطاران بسيار كوچه بازاري است و عطاران با سريال «بزنگاه» فرهنگ باقي مانده را نابود كرد، به نظر من بايد كار عطاران تعطيل شود، چون به نفع خودش است به اين دليل كه «بزنگاه» كار تخريب كننده اي است كه فرهنگ ما را زير سوال برده است.يك روان شناس نيز معتقد است: در سريال «بزنگاه» مرزهايي كه اعتقاد داريم در خانواده بايد وجود داشته باشد، به هم مي ريزد و اين اشكال سريال «عطاران» است.دكتر عبد الله اميدي در گفت وگو با ايسنا افزود: در سريال «بزنگاه» همه شخصيت ها در كار همديگر دخالت مي كنند و سعي دارند سر از كار هم درآورند. هرچند اين موارد به زبان طنز تصوير شده است، اما مخاطب بايد از ديدن خانواده اي برآشفته احساس نفرت كند، نه آن كه از آن لذت ببرد.وي همچنين در ادامه با بيان اين كه رويكرد «بزنگاه» نسبت به اعتياد باعث شكسته شدن قبح آن مي شود، گفت: در اين سريال به راحتي درباره مصرف ترياك صحبت و لوازمي چون سيخ در دست نادر (با بازي رضا عطاران) ديده مي شود.

 

(ctt نظر نهایی را به عهده شما میگذارد،بزنگاه چگونه بود؟)

 

نقد و بررسی فیلم روز حسرت

 

             سیروس مقدم با روز حسرت به روزهای خوش رسید!

 

به نقل ازcttـ چند سالی است که به بهانه ماه رمضان شبکه های مختلف سیما

 دست به تهیه سریالهای ویژه در این ماه می زنند که اتفاقا خیلی مورد

توجه مخاطبین قرار می گیرند.

یکی از این سریالهایی که ما به کمک شما قصد نقد کردن آن را داریم

سریال (روز حسرت)است که امیدواریم در پایان این بخش به نکات قابل تو جه ای

 از این سریال برسیم.

روز حسرت با بازیگران مطرحی همچون ،فرامرز قریبیان،افسانه بایگان،پوریا پورسرخ،

مهراوه شریفی نیا وبه کارگردانی سیروس مقدم،نگاهها را به خود جلب کرد.

سیروس مقدم که چند سالی است که توانسته در عرصه تلویزیون موفق باشد و

 پس از ساخت فیلمهای به یادماندنی همچون (پلیس جوان،نرگس،اغماءو...)

این بار با روزحسرت به خانه های ما آمد.

روز حسرت نیز به مانند اکثر فیلم های تلویزیونی و سینمایی دارای نقاط ضعف و قوت بود 

نقاط قوت:

۱-به کار گیری بازیگران اهل فن و مطرح همچون،فرامرز قریبیان،افسانه بایگان

۲-قرار دادن دو عنصر تجربه و جوانی در کنار هم

۳-کارگردانی سیروس مقدم که به نظر می رسد نیازهای یک جامعه را با  ساختن

 چندین فیلم پر مخاطب کاملا درک کرده .

۴-محتوای داستان که خود یکی از دلایل مهم پر بیننده بودن این سریال بود

۵-مهراوه شریفی نیا با بازی زیبای خود در این سریال دو چهره از خود به

 جا گذاشت . چهره اول او که در ابتدای فیلم مخاطب را نسبت به خود

 منفور میکرد و چهره دوم که پس از مرگ معصومه داشت حسابی

 دل مخاطب را نسبت به خود دل رحم می کرد.

۶-پوریا پور سرخ که شاید اکثرا اورا هنوز با نام ژوبین (فیلم وفا)  می شناسند توانست

توانایی های خود را به اثبات برساند،او که تا قبل از روز حسرت ، با بازی در چند فیلم

سینمایی و تلویزیونی همچون پسران آجری ،مهمان...کمی از مسیر رو به پیشرفت خود

منحرف شده بود ، اینک به نظر می رسد توانسته دوباره خود را در مسیر پیشرفت و ترقی

 قرار دهد چرا که قبل از شروع فیلمبرداری فیلم روز حسرت خبر از به کار گیری تمام

 توان خود برای هرچه بهتر شدن فیلم روز حسرت داد که می توان به او این نوید

 را داد که تا اندازه ای توانسته موفق شود.

ضعفهای فیلم:

۱- شاید اصلی ترین ضعف و نقدی که نسبت به این سریال می شود و اکثر منتقدین و

مخاطبین به آن اشاره می کنند قسمت پایانی و سکانس آخر این فیلم بود قضاوت در

این مورد را ما به شما می سپاریم

۲-در این فیلم شاید موضوعی که از قلم افتاد و همه از آن به راحتی گذشتند قسمتی

بود که در آن مسعود پولی را نزول کرد وبه حساب شرکت ریخت تا از بحران خارج شود،

شاید به نظر بیننده لحظه ای که افسانه بایگان ،آقای قریبیان را در خواب در آن

صحرا دید به این موضوع رسید که به دلیل آن پول نزولی است که در شرکت او خرج شده

ولی داستان چیز دیگری بود

۳- همچنین ترک مواد مخدر از سوی مهراوه شریفی نیا در فیلم کمی غیر قابل درک بود

که به راحتی مواد را کنار گذاشت بدون رنج زیادی که خیلی از معتادان از آن می ترسند

و همچنین نقدهای دیگر که ctt بهترین منتقد را شما میداند و این شما هستید که باید

به ما بگویید روز حسرت چگونه بود؟

 متن مصاحبه ای را از محمود گبرلو - عضو شورای مرکزی انجمن

 منتقدان و نویسندگان سینمایی قرار دادیم تا در نقد این فیلم به شما کمک کند.

....................................................................................

 

محمود گبرلو - عضو شورای مرکزی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی

 

 

محمود گبرلو معتقد است: تلويزيون نبايد سريال‌هاي معناگرا را مختص به ماه رمضان بداند.

وي همچنين خاطرنشان كرد: وقتي در يك ماه با توليد و پخش سريال‌هاي معناگرا براي تماشاگر فضاي معنوي ايجاد مي‌شود، با قطع آن سريال، اين فضا هم در ذهن تماشاگر احتمالا قطع خواهد شد.

اين منتقد در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا گفت: تلويزيون چند سالي است كه سعي مي‌كند به مسائلي هم‌چون برزخ، قيامت، بهشت و جهنم و برخي مسائل اعتقادي - مذهبي مردم توجه بيشتري نشان دهد. مسلم است كه اين‌گونه كارها جسارتي ويژه را طلب مي‌كند؛ چرا كه چنين كارهايي طبيعتا با يكسري مخالفت‌هاي جدي روبه‌رو است.

وي با تعميم‌دادن اين قضيه‌ به سينما، خاطرنشان كرد: در طول تاريخ سينما هم ما شاهد چنين مسائلي بوده‌ايم. براي مثال وقتي قرار بود فيلم «محمد رسول‌الله (ص)» ساخته شود، باهزاران مخالفت روبه‌رو شد و تغييراتي شديد در آن ايجاد شد تا به آن چه ما امروز مي‌بينيم رسيد. بنابراين در اين قضايا حساسيت‌هاي بسياري وجود دارد.

گبرلو با اعتقاد براين‌كه تلويزيون دراين عرصه درحال برداشتن گام‌هاي مثبت و خوبي است، ادامه داد: بالاخره تلويزيون درحال به خرج‌دادن شهامت و جسارتي براي ورود به عرصه‌هاي ماورايي است.

اين منتقد و روزنامه‌نگار درعين حال گفت: نكته‌ اين است كه تا به‌حال آدم‌هاي متفاوتي وارد عرصه‌ي ساخت فيلم‌ها و سريال‌هاي ماورايي شده‌اند. عده‌اي باشناخت عميق‌تر دراين عرصه حضور مي‌يابند و عده‌اي ديگر هم بيشتر به‌خاطر اين‌كه سريال‌ساز هستند و تكنيك را خوب بلدند، سعي مي‌كنند خود را به قصه و محتوا نزديك‌ كنند و با تلفيق اين دو ويژگي‌ به يك نتيجه‌ مثبتي برسند.

وي كارگردان روز حسرت رابه‌ دسته‌ي دوم سازندگان فيلم‌ها و سريال‌هاي معناگرا متعلق دانست و افزود: آقاي مقدم بدون شك سريال‌ساز خوبي است؛ او مي‌تواند لحظات دراماتيك قوي را ايجاد كند كه تماشاگر جذب شود، پاي تلويزيون بنشيند و سريال را دنبال كند.

گبرلو سپس به طرح اين مطلب پرداخت از آن جا كه سريال‌هاي ماه مبارك رمضان بايد در 25 - 26 قسمت تمام شوند، درمواردي خود نويسندگان از لحاظ بعد دراماتيك مشكل پيدا كرده و احساس مي‌كنند چون سريال بايد سريع به پايان برسد از برخي اصول حرفه‌يي عدول کرده و نتيجه گيري را خيلي سريع اعلام مي‌کنند.

وي در پاسخ به اين پرسش كه آيا منطق حكم نمي‌كند كه چنين سريال‌هايي با شتابزدگي درماه رمضان ساخته نشوند؟ گفت: ما نبايد قانوني وضع كنيم كه سريال‌هاي معناگرا تنها مختص به ماه رمضان باشند . ما در طول سال به تذكرات معنوي نياز داريم و تلويزيون هم رسانه‌ي است كه سياست‌هايش برپايه‌ي همين اعتقادات و ارزش‌ها برنامه‌ريزي شده‌است.

گبرلو درعين حال گفت: من معتقدم تلويزيون بايد متناسب با فضاي معنوي كه در طول يك ماه در جامعه ما ايجاد مي‌شود كارهايي را انجام دهد و اگر سيستم‌هاي فرهنگي كشور با اين مقوله متناسب نباشد، معادلات به‌هم مي‌ريزد؛ همانند يكي از طنز‌هايي كه ماه رمضان امسال از تلويزيون پخش شد. اين طنز اگر در ايام نوروز هم پخش مي‌شد، هيچ اتفاقي نمي‌افتاد و نياز نبود در ماه مبارك رمضان و در فضاي روحاني چنين ماهي، پخش شود.

محمود گبرلو سپس مشكل سريال «روز حسرت» را چندپاره‌گي خواند و افزود: اين چند پاره‌گي باعث شده است كه ما چندان به نتيجه‌ي مطلوبي نرسيم؛ ضمن اين‌كه بحث‌هاي اعتقادي و مذهبي به شكل‌هايي دراين سريال مطرح شد كه چندان براي مردم باور‌پذير نبود و شايد حتي بتوان گفت نگاهي سطحي به مسائل ديني درخصوص اين سريال وجود دارد.

وي در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه آيا به تصوير‌كشيدن مباحث اعتقادي و مذهبي به‌ شكلي باورناپذير در مواردي باعث خنده تماشگر شده و بار كميك به صحنه مي‌دهد؟ گفت: در بخش اول، قصه براساس روابط خصمانه و عاشقانه و خيانت يك زن و شوهر جوان پيش مي‌رود كه مخاطب جوان امروز خيلي به آن علاقه‌مند است. دراين بخش مباحثي چون عشق، ايثار و فداكاري و خيانت مطرح مي‌شود. در بخش دوم، مباحث اعتقادي مطرح ‌مي‌شود كه آن را بيشتر در زندگي رضا و همسرش مي‌بينيم و نكته‌ي خيلي مهم و كليدي، آن است كه اين‌بار يك زن است كه حالت روحاني به خود گرفته و تقريبا رهبري معنوي اين جمع را به عهده دارد. اين شخصيت درعين حال داراي يكسري المان‌هايي است كه چندان قابل باور نيست و صحبت‌هاي او بيشتر شبيه به سخنراني و منبر است كه به اين راحتي نمي‌تواند به دل بنشيند؛ مخصوصا اگر بخواهيم دراماتيك آن را دنبال كنيم.

اين منتقد تصريح كرد: ‌از آن جا كه «روز حسرت» به شيوه‌يي بسيار سطحي به حضور بازيگران درعالم برزخ و بيان مشاهدات نرجس به شوهرش پرداخته شده‌است‌، بيننده به جاي آن كه در دورن خودش به شكلي عميق به اين مسايل فكر كند و تحولي در او ايجاد شود، بيشتر لبخند مي‌زند و اين مسال را به شوخي مي‌گيرد. اين مساله به‌خاطر آن است كه ايرانيان نگاهي عميق‌تر و زيربنايي تر به دين دارند؛ بنابراين اگر سريالي خيلي سطحي به موضوع بهشت، برزخ و جهنم بپردازد، مردم نمي‌توانند باور كنند.

وي تاكيد كرد: اگر سريالي به‌طورغيرمستقيم به مخاطبان بگويد كه شيطان شما را گول مي‌زند و اسير وسوسه‌ي او نشويد تاثير بيشتري خواهد داشت، تا اين‌كه فردي با چهره‌ي زشت كه يك خنجر بالاي سرش و شمشيري در دستش است را نشان دهيم و او بگويد من شيطان هستم و مي‌خواهم شما را گول بزنم.

به اعتقاد گبرلو، پرداختن مستقيم به مسائل ماورايي در فيلم‌ها و سريال‌ها تاثير عميقي بر مخاطب نمي‌گذارد؛ بلكه براي لحظه‌اي تماشاگر را سرگرم مي‌كند و وقتي فيلم تمام شد، آن را به عنوان سرگرمي كنار مي‌گذارد.

محمود گبرلو با تاكيد بر لزوم حفظ ظرافت‌ها در آثار معناگرا، خاطرنشان كرد: به‌همين دليل است كه سريالي مانند «روز حسرت» عليرغم آن كه به لحاظ دراماتيك براي بيننده جذاب است و بيننده علاقه دارد كه بداند چه سرنوشتي انتظار شخصيت‌هاي خوب و بد را مي‌كشد، اما با سکانس پاياني، درونيات مخاطب هم تمام مي‌شود! بنابراين «روز حسرت» نتوانسته است يك تاثير عميق و دروني بر مخاطب بگذارد؛ به‌همين دليل اين سريال وقتي قصد دارد فضاهاي مذهبي و اعتقادي را مطرح كند بيشتر حالت طنز و كميك مي‌گيريد و خيلي براي مردم جدي نيست.

وي درعين حال گفت: به نظر مي‌رسد سياستگذاران تلويزيون اين را هم متوجه شده‌اند كه آثاري كه به شكل مستقيم به مباحث ديني مي‌پردازند، تاثير معنوي عميقي در درون تماشاگر ايراني نمي‌گذارند؛ بنابراين سريال‌هاي امسال نسبت به سريال‌هاي سال گذشته، افراط در نشان دادن شيطان و شر كمرنگ‌تر و عميق‌تر شده است.

گبرلو دراين بخش به مقايسه‌ي سريال «روز حسرت» با سريال مناسبتي ديگر تلويزيون با عنوان «مثل هيچ‌كس» پرداخت و گفت: «مثل هيچ‌كس» هم همانند «روز حسرت» بحث خير و شر را مطرح مي‌كند، اما به شكل دروني، آرام‌آرام برمخاطب تاثير مي‌گذارد. اين در حالي است كه مردم «روز حسرت» را به‌عنوان يك سرگرمي لحظه‌اي تماشا كردند و از آن گذشتند؛ اين اشكال عمده سريالي مانند «روز حسرت» است.

اين منتقد در پاسخ به اين پرسش كه چه اتفاقي مي‌افتد كه سريالي مانند «روز حسرت» كه كارشناس مذهبي دارد نمي‌تواند مفاهيم را آن‌طور كه بايد و شايد به مخاطب منتقل كند؟ گفت: درخصوص اين‌كه چگونه بتوانيم مباحث ديني را در بين مردم گسترش دهيم بحث‌هاي زيادي وجود دارد؛ در حال حاضر در اين ارتباط دو نگاه وجود دارد؛ يك نگاه مي‌گويد به‌طور مستقيم و آشكارا بايد به جامعه اطلاع دهيم كه مثلا گرفتار شيطان نشويد و شيطان همين شکلي است که ما ميگوييم.نگاه گروه دوم معتقدند تعريف از دين بايد به شكلي غير مستقيم باشد بدينگونه که انسان پس از تماشاي آن درون خود را به سوي سعادت و کمال سوق دهد .

وي در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه آيا كارشناسان مذهبي «روز حسرت» اين مطلب را فراموش كرده‌اند؟ گفت: من اين‌گونه فكر نمي‌كنم؛ بلكه همان گونه که عرض کردم معتقدم كارشناسان مذهبي در كشور ما دوگونه هستند. عده‌اي بحث خير و شر را سطحي و رو مي‌بينند و عده‌اي ديگر بحث‌هاي خير و شر را عميق‌تر و جدي‌تر مي‌بينند. عده‌اي مي‌گويند با نشان دادن يكسري نشانه‌ها، مي‌توان مردم را به سمت تعالي هدايت كنيم و گروهي ديگر مي‌گويند شما بردل‌ها حكومت كنيد و دل‌هاي مخاطبان را متحول كنيد.

محمود گبرلو درادامه‌ي صحبت‌هاي خود اظهار كرد: ما بايد مفاهيم معنوي را به‌گونه‌اي به تصوير بكشيم كه مخاطب آن مفاهيم را درك كند و خودش به تشخيص برسد. با مخاطب امروز كه ارتباطي جهاني دارد، بسياري از ديدگاه‌ها، اعتقادات، تفكرات و اديان را مي‌بيند و مي‌شنود، نمي‌توان حكمي، دستوري و يا ديكتاتورمابانه برخورد كرد. بلكه بايد كاري كنيم كه بيننده با درك عميق و با مطالعه به دگرگوني دروني و رستگاري كه مدنظر ماست برسد.

وي اشتباهاتي از اين دست را مشمول سريالي چون «روز حسرت» دانست و با اشاره به صحنه‌ي پاياني اين مجموعه مناسبتي خاطرنشان كرد: صحنه‌ي پاياني سريال «روز حسرت» براي من بسيار عجيب بود؛ در اين صحنه فرد خطاكار (حامد) در فضايي نشان داده مي‌شود كه آتشي وجود دارد و بخشي از صورت او سوزانده شده‌است. از طرفي عده‌اي ديگر از شخصيت‌ها در فضايي سرسبز نشان داده شدند كه به معناي رستگاري بود. بنابر اين سريال «روز حسرت» به‌صورت آشكار و مستقيم به مخاطب مي‌گويد، آن چه من گفته‌ام درست است. اين شخصيت شيطان بود و آن شخصيت رستگار شد. اين در حالي است كه چنين رويكردي غلط است. ما بايد فضاي فيلم را به‌گونه‌اي پيش ببريم كه تماشاگر در درونش به يك قضاوت درستي برسد، بتواند باخودش كلنجار برود و اين پرسش را از خود مطرح كند كه آيا رضا خطا كرده است و حال كه رضا خطا كرده‌مراقبت كند كه خود دچار اشتباهاتي از اين دست نشود.

محمود گبرلو در پاسخ به پرسشي درباره‌ي به تصوير‌كشيدن برخورد و ظاهر غيرديني از سوي شخصيت‌هاي موجه سريال «روزحسرت» و تبعات منفي باور آن از سوي مخاطب، خاطرنشان كرد: اين بخش‌ها به شخصيت‌پردازي مربوط مي‌شود. شخصيت‌پردازي «روز حسرت» اين جرقه را در دورن ما ايجاد مي‌كرد كه اين فرد آدم درستي است يا خير؛ اين ويژگي اتفاقا از نكات مثبت سريال روزحسرت بود؛ ما بايد در خلال پيش بردن قصه اين اجازه را به تماشاگر بدهيم كه با هر شخصيتي ارتباط برقرار كند و در مورد رفتارهاي او جدل و گفت‌وگو كند. در سريال «روز حسرت» كارگردان شخصيت‌پردازي و رفتارهاي كاراكتر‌ها را به‌گونه‌اي طراحي كرده‌است كه براي مخاطب سوال پيش بيايد؛ پس از آن كه سوال پيش آمد و مخاطب به نتيجه‌ رسيد، طبيعتا اين نكته برروي تفكرش تاثير رواني مي‌گذارد.

وي ادامه داد: در روز حسرت به عمد زمينه‌ي طرح اين پرسش درذهن مخاطب ايجاد شده بود كه آيا حاج رضا دينمدار واقعي است يا فريده؟ بنابراين به عمد شخصيت‌هاي بسيار پررنگ را در كنار شخصيت‌هاي بسيار كمرنگ به لحاظ دينمداري قرار داده بودند و دراين مسير قصه‌ها و روايت‌هايي را به وجود آوردند تا تماشاگر به اين پرسش برسد كه چه كسي دينمدار واقعي بود. بنابراين رفتاري كه حاج رضا با همسر دوستش دارد اين پرسش را در ذهن ايجاد مي‌كرد كه اين روش با فضاي دينمداري كه در ظاهر او مي‌بينيم هماهنگ است يا خير؟ آن جاست كه تماشاگر قضاوت مي‌كند و به «حاج رضا» حق نمي‌دهد. تماشاگر در چنين شرايطي است كه به اين نتيجه مي‌رسدکه آدم‌هايي كه مدعي دينمداري هستند هم مي‌توانند اشتباهات جزيي داشته باشند.

وي ادامه داد: شخصيت مسعود‌ اغراق‌آميز بود و من اصلا بازي آقاي پوريا پورسرخ را دراين نقش نپسنديدم. او نقش شخصيتي بسيار زودجوش و عصباني را بازي مي‌كرد كه همواره استرس داشت. در صورتي كه در مواردي اصلا نيازي به اين استرس نبود؛ معلوم است كه آقاي پورسرخ فقط سعي كرده از خود يك تيپ ارائه دهد و براي تماشاگر تبديل به يك پوستربزرگ شود.

گبرلو در پاسخ به اين پرسش كه در شرايطي كه تمام شخصيت‌ها در پايان قصه به بهشت فرستاده مي‌شوند، چگونه مي‌توان چنين رفتارهاي منفي را از افراد دينمدار «روزحسرت» انتظار داشت؟ گفت: من فكر مي‌كنم جدي‌ترين ضعف سريال «روز حسرت» سكانس آخر بود كه بهشت و جهنم را نشان داد و آشكار گفت كه چه افرادي بهشتي و چه افرادي دوزخي هستند. اين فضا كودكانه از آب درآمد و اين ساختار كودكانه براي تماشاگر بزرگسال چندان جالب به نظر نمي‌رسد

...........................................................................

صحبتهای سیروس مقدم در مورد روز حسرت

 

سيروس مقدم در ابتدا درباره انتخاب موضوع «برزخ» براي اين سريال گفت: موضوعي كه اين روزها خيلي از من پرسيده مي‌شود كه جاي تعجب دارد اين است كه با توجه به شرايط فعلي جامعه، شما همه مسائل را رها كرده و به موضوع برزخ چسبيده‌ايد؟ در پاسخ بايد بگويم اگر كمي ريشه‌يابي كرده و عميق‌تر به اطراف خود نگاه كنيم،‌ متوجه امور ماورايي در كنار بخش عمده‌اي از ناهنجاري‌ها، سوءتفاهمات، بدرفتاري‌ها‌، بي‌احترامي به حقوق ديگران، تصاحب اموال هم، خيانت در امانت، طلاق، اعتياد و... مي‌شويم و خيلي به هم مربوط هستند.

بايد بتوانيم آخرت آدم‌ها را يادآوري كنيم. نگوييم دنيا همين جاست و توبه را نگذاريم براي دقايقي كه پلك‌هايمان بسته مي‌شود و بگوييم خدايا من را ببخش. اگر اين معرفت به درون آدم‌ها برگردد ساخت سريال‌هايي با اين مضامين، تاثيرات اجتماعي بيشتري را برجاي مي‌گذارد تا اين‌كه صرفا به شيوه قصه‌گويي بخواهيم اين مسائل را مطرح كنيم.

كارگردان مجموعه تلويزيوني «روز حسرت» درباره پايان شتاب زده و كليشه‌اي سريال نيز گفت: اگر فكر مي‌كردم پايان سريال كليشه‌اي است، شما يك پايان ديگر مي‌ديديد. من پلان به پلان فيلمنامه را در شرايط سخت و با باور و ايمان گرفته‌ام و اگر غير از اين بود، شور و حال ابتداي كار را در انتها نمي‌ديديد.